|
چرا نباید از اعدام یعقوب
مهرنهاد به آسانی گذشت؟
آیدین تبریزی
تفاوت عمده اعدام مهرنهاد با قتلهای اخیر در ماهیت حقوقی آن است. اگر نمی توان
ثابت کرد که مثلا قتل فرهاد محسنی توسط اطلاعات رژیم انجام شده و رژیم می تواند
آنرا یک قتل معمولی جنایی معرفی کند، ولی در مورد مهرنهاد آن را رسما برعهده
گرفته است. لذا اعدام مهرنهاد می تواند توسط نهادهای حقوق بشری بین المللی و
شورای حقوق بشر سازمان ملل و از زبان دبیرکل سازمان و از سوی پارلمانهای غربی
با قاطعیت محکوم شناخته شود.
این اولین باری نیست که رژیم مخالفانش را به قتل می رساند، قتل عام زندانیان در
سال 67 بسیار فجیع تر از اعدام مهرنهاد است و یا همین چند ماه پیش ماموران رژیم
فرهاد محسنی را در تبریز ربوده و پس از شکنجه و قتل، جسدش را در شاه گولی تبریز
انداختند. یا موتور سیکلت قادر صدیقی توسط خودروی نیروهای امنیتی واژگون شد و
به کشته شدنش منجر شد و یا یک دانشجوی کرد به نام لطف الهی در زندان کشته شد
ولی رژیم آن را خود کشی نامید... اما تفاوت عمده اعدام مهرنهاد با این قتلها در
ماهیت حقوقی آن است. رژیم هیچ یک از قتلهای اخیر را بر عهده نگرفته است و آنها
را یک قتل جنایی عادی یا یک تصادف رانندگی یا یک خودکشی معرفی کرده است ولی
اعدام مهرنهاد را رژیم رسما برعهده گرفته و توسط قوه قضاییه اعلام کرده است.
لذا نمی تواند از زیر بار مسئولیت آن شانه خالی کند.
اگر نمی توان ثابت کرد که مثلا قتل فرهاد محسنی توسط اطلاعات رژیم انجام شده و
رژیم می تواند آنرا یک قتل معمولی جنایی معرفی کند، ولی در مورد مهرنهاد آن را
رسما برعهده گرفته است. لذا اعدام مهرنهاد می تواند توسط نهادهای حقوق بشری بین
المللی و شورای حقوق بشر سازمان ملل و از زبان دبیرکل سازمان و از سوی
پارلمانهای غربی با قاطعیت محکوم شناخته شود. در مورد قتلهای امنیتی و زنجیره
ای رژیم مثل قتل فرهاد محسنی، این وظیفه خانواده های آنهاست که بدون هیچ گونه
ترسی و با اصرار و جدیت پی گیر قتل فرزندشان باشند و از تهدیدهای نیروهای
امنیتی نهرساند و خواستار پیدا شدن قاتل فرزندشان شوند. چون رژیم ادعا می کند
که قتل فرزندشان سیاسی نبوده پس نمی تواند جلوی پی گیری یک قتل جنایی را بگیرد.
آنها باید از موارد تهدید مثل تلفنهای مشکوک و غیره، اسناد معتبر جمع کنند مثلا
صدای فرد تهدید کننده را ظبط کرده و برای مقامات مسئول و رسانه ها ارسال کنند.
البته رسانه های اپوزیسیون نیز باید در این راه خانواده های مقتولین را همراهی
کنند و خواستار معرفی قاتل یا قاتلین شوند.
متاسفانه فعالین حقوق بشر و احزاب سیاسی سرتاسری تاکنون اقدامی جدی در جهت
محکومیت جهانی اعدام مهرنهاد و اعدام کودکان زیر 18 سال انجام نداده است. این
مساله حداقل باید توسط گروههای سیاسی ملیتها خصوصا کردها و آذربایجانی ها و
عربها که تجارب و ارتباطات بیشتری با سازمانهای حقوق بشری و پارلمانهای کشورهای
غربی دارند با جدیت دنبال شود تا بتوانیم محکومیت جهانی اعدام این روزنامه نگار
و فعال مدنی و همینطور اعدام کودکان را در شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد و از
زبان دبیر کل آن سازمان و همچنین پارلمان های اروپایی و کنگره آمریکا کسب کنیم.
اعدام مهرنهاد اولین موردی در سالهای اخیر است که رژیم یک فعال شناخته شده
سیاسی و مدنی را علنا و رسما با مجازات مرگ مواجه می کند. هرچند آقای عماد
الدین باقی قبلا افشا کرده بود که برخی از کسانی که در اهواز به جرم دست داشتن
در بمب گذاری های اهواز اعدام شده بودند، هیچ ارتباطی با آن بمب گذاری نداشته
اند و رژیم از فرصت سوء استفاده کرده و مخالفان سیاسی اش را اعدام کرده بود ولی
متاسفانه آن موقع هم واکنش جدی نشان داده نشد و افشاگریهای آقای باقی انعکاس
چندانی نیافت و امروز گناه باقی هم همان افشاگری هاست که از سوی رژیم زندانی
شده و از سوی برخی از گروههای به اصطلاح اپوزیسیون بایکوت شده است که چرا از
تجزیه طلبان عرب دفاع کرده است و اجازه نداده است که رژیم با خیال راحت آنها را
سر به نیست کند!
اما به هرحال آن اعدام شدگان اهواز به اندازه مهرنهاد شناخته شده نبودند. اما
مهرنهاد رئیس "انجمن جوانان صدای عدالت" بود که در سال ۱٣٨۱، با هدف تشویق دولت
به پاسخگوئی، آموزش مسئولیت مدنی و پیکار با تبعیض، رسماً به ثبت رسید. او
همچنین مدیر نشریۀ مردمسالاری نیز بود. سکوت در برابر این انحراف جدید، می
تواند راه را برای اعدام دیگران و بویژه محکومین به اعدام کرد که در انتظار
اعدامند مهیا سازد. واکنش امروز ما در برابر این اعدام رسمی و علنی اگر جدی و
همه جانبه باشد، رژیم را وادار به توقف این اعدامها خواهد کرد و اگر تنها به
انتشار یک خبر ساده اکتفا کنیم و از فردا با فراموشی قضیه به فعالیتهای روزمره
مشغول شویم، مطمئنا این اعدامها تکرار خواهد شد و فرزاد کمانگرها قربانیان بعدی
خواهند بود.
حقوق بشر و خصوصا قضیه اعدام باید خط قرمزی باشد که همه گروههای سیاسی را به
واکنش وادارد. اگر ادعا می کنیم که مجازات اعدام، یک مجازات غیر انسانی است و
خواستار حذف اعدام از قوانین قضایی کشور هستیم، باید همین امروز در برابر اعدام
هرکسی بدون توجه به تعلق سیاسی اش و گناهکار یا بی گناه بودنش موضع بگیریم.
امروزه دیگر مجازات مرگ حتی برای قاتلین نفس (قصاص) نیز دیگر قابل قبول نیست،
اما در قیاس با قصاص، مجازات اعدام برای فعالین سیاسی و روزنامه نگارانی چون
مهرنهاد، یک جنایت علیه بشریت است. اگر جلوی این انحراف را همین امروز نگیریم،
رژیم به دوران وحشت اوایل انقلاب برخواهد گشت، چیزی که احمدی نژاد و خامنه ای
دنبال آن هستند.
اگر امروز رژیم فعالان ملیتها (یا به اصطلاح تجزیه طلبان!) را اعدام می کند و
طیف وسیع فعالان سیاسی سرتاسری از برنده صلح نوبل گرفته تا اصلاح طلبان، از
سلطنت طلبان گرفته تا جمهوری خواهان، با بی اعتنایی با قضیه برخورد می کنند،
همه باید بدانند که این اعدامها به تجزیه طلبان محدود نخواهد شد، همان گونه که
در اوایل انقلاب نیز اعدام ها مرحله به مرحله گسترش یافت. ظهور احمدی نژاد در
واقع تلاش برای بازگشت به دوران وحشت اوایل انقلاب است.
اگر رژیم همانگونه که به نظر می رسد در قضیه انرژی هسته ای عقب نشینی نکند، دو
حالت بیشتر وجود نخواهد داشت یا همانطور که رژیم و برخی از طیفهای اپوزیسیون
امیدوارند، آمریکا و غرب اراده کافی برای حمله به تاسیسات هسته ای را نخواهد
داشت که در آن صورت این رژیم به بمب اتمی دست خواهد یافت. هرچند من این احتمال
را بسیار کم می دانم ولی به هر حال اگر این اتفاق بیافتد، رژیم دیگر از وضعیت
تحت فشار و ترس امروز خارج خواهد شد و با کسب اطمینان از اینکه با داشتن بمب
اتمی هیچ دشمن خارجی توان حمله به او را نخواهد داشت، دیگر هیچ اهمیتی به
فشارهای خارجی قائل نخواهد شد و با خشونت هرچه تمامتر مخالفانش را اعدام خواهد
کرد و برای محکومیت های جهانی تره هم خرد نخواهد کرد!
اما اگر آن گونه که بیشتر محتمل است، با عدم تسلیم حکومت، آمریکا یا اسرائیل با
حمله نظامی بخواهند قضیه را حل کنند، چون دیگر تغییر رژیم در دستور کار نیست،
این حمله نظامی، رژیم را سرنگون نخواهد کرد بلکه آن را به ماری زخم خورده بدل
خواهد کرد که انتقام سختی از مخالفانش خواهد گرفت و همانند جنگ با عراق، با سوء
استفاده از فضای جنگی، مخالفانش را با اتهام جاسوسی برای دشمن و ... بالای دار
خواهد فرستاد و دوباره دوران وحشت انقلابی تکرار خواهد شد.
آنگاه عجیب نخواهد بود اگر سر امثال عماد الدین باقی ها، عباس عبدی ها و احمد
زیدآبادی ها را هم بالای دار ببینیم! فراموش نکنیم که این حکومت بازماندگان و
همراهان خلخالی ها هستند که از اعدام فله ای مخالفان و قتل عام زندانیان سیاسی
ابایی نداشتند! به همین دلیل اینجا وظیفه اپوزیسیون خارج نشین است که در این
زمینه با جدیت فعالیت کند چون فعالین داخل کشور از انتقام رژیم پس از حمله
آمریکا به صورت طبیعی نگرانند و نمی توانند به صورت صریح مخالفت خود را با غنی
سازی بیان کنند.
این تصویری تاریک اما حقیقی است که در انتظار ایران است و اگر به رژیم اطمینان
داده شود که در قضیه هسته ای همه پشت سرش قرار دارند، اجتناب ناپذیر خواهد بود.
متاسفانه عده ای اصل قضیه را درست تحلیل نمی کنند و راهکارهای ناکارآمدی برای
خروج از بن بست ارائه می دهند و مثلا پیشنهاد می کنند که برای جلوگیری از حمله
اسرائیل به ایران، اپوزیسیون باید سیاست دوستی با مردم اسرائیل را در پیش بگیرد!
شاید این راه حل هم کمی بر افکار عمومی اسرائیل تاثیر بگذارد ولی همانها هم به
ما خواهند گفت که ما هم می دانیم که مردم ایران دشمنی با اسرائیل ندارند و
مردمی مهربان و دوست داشتنی هستند ولی دکمه شلیک موشک اتمی ایران زیر دست این
مردم مهربان و دوست داشتنی نخواهد بود بلکه زیر دست کسانی چون احمدی نژاد و
خامنه ای خواهد بود!
تنها راه حل جدی و ملموس برای خروج از این بن بست، فشار همه جانبه و صریح
فعالین و رسانه های اپوزیسیون برای پذیرش بسته پیشنهادی و توقف غنی سازی است.
همه باید یکصدا بگویند که غنی سازی باید متوقف شود و ایران نیز همانند بسیاری
از کشورهای جهان، سوخت هسته ای اش را از خارج وارد کند. مگر هند بمب اتمی ندارد،
پس چرا سوخت هسته ای اش را از آمریکا خریداری می کند؟! تهیه سوخت هسته ای با
تهیه بمب فرق دارد. اگر بمب برای منفجر شدن است، سوخت هسته ای باید استاندارد و
قابل اطمینان باشد تا عوارض زیست محیطی نداشته باشد و حادثه ای چون چرنوبیل
اتفاق نیافتد. مگر مردم آلمان دولت را مجبور نکرده اند که هیچ نیروگاه هسته ای
جدیدی نسازد و به دنبال انرژی های پاک و جایگزین مثل انرژی بادی و خورشیدی باشد؟
ما هم باید یکصدا بگوییم که انرژی هسته ای را اگر با تکنولوژی سعی و خطای داخلی
و بدون لیسانس معتبر بین المللی باشد، نمی خواهیم چون به قابل اطمینان بودن آن
و ایمن بودن آن مشکوکیم (حادثه چرنوبیل را فراموش نکنیم). اگر انرژی هسته ای می
خواهیم، غرب در بسته پیشنهادی اش هم قول ساخت نیروگاه را داده و هم تضمین تامین
سوخت هسته ای اش را. البته نیروگاههای غربی از نوع آب سبک است که از پس ماندش
نمی توان بمب تهیه کرد و شاید رژیم هم به همین دلیل آنها را نمی خواهد؟!
این ادعای رژیم که ما می ترسیم که به ما سوخت داده نشود و می خواهیم خودکفا
باشیم هم بی جاست، در میان این همه تحریم و فشار، سوخت هسته ای روسیه تحویل
ایران داده شد. پس دیگر بهانه ای وجود ندارد. فقط یک مساله دیگر را بررسی کنیم.
در حوزه گازی پارس جنوبی که مشترک بین ایران و قطر است، به دلیل تحریمهای ناشی
از ماجراجویی هسته ای، قطر به مراتب بیشتر از ایران گاز استخراج می کند و در
واقع از سهم ایران هم برداشت می کند و می فروشد ولی رژیم که گویا دنبال انرژی
هسته ای است، اگر فقط همان سهم گاز ایران را که قطر استخراج می کند و می فروشد
را خود استخراج می کرد، می توانست بسیار بیشتر از نیروگاه هسته ای برق تولید
کند. یعنی رژیم آن انرژی گازی ایران را مفت به قطر بخشیده است و خود را و دنیا
را و مردم ایران را به دردسر انداخته است که گویا می خواهد برق هسته ای تولید
کند! آن درازگوش نازنین بی آزار هم می فهمد که رژیم دنبال انرژی هسته ای صلح
آمیز نیست! شایسته است که از رژیم پرسیده شود که از این مقدار اورانیوم که
تاکنون غنی کرده چه تعداد میله سوخت ساخته است؟! البته که هیچ سوختی تهیه نشده
و اورانیوم غنی شده برای روز موعود انبار می شود!
پس هرکس که آینده تاریک جنگ و وحشت انقلابی را برای ایران نمی خواهد باید یکصدا
فریاد بزند که غنی سازی باید متوقف شود. هر راه حل دیگری از جمله تبلیغ دوستی
مردم ایران با مردم آمریکا یا اسرائیل شاید تاثیر اندکی بر افکار عمومی داشته
باشد ولی تاثیری در سیاستهای کلان دولتهای آمریکا و اسرائیل نخواهد داشت.
اپوزیسیون به جای آنکه بدون مزد و مواجب به لابی گری رژیم بپردازد و بخواهد
کارهای فرهنگی و خود شیرین کنی را اجرا کند، باید تا دیر نشده یکچارچه به رژیم
فشار وارد آورد که باید بسته پیشنهادی غرب پذیرفته شود و الا مسئولیت هرگونه
حمله ای به ایران مستقیما برعهده رژیم است و کسی از رژیم در این زمینه دفاع
نخواهد کرد و پشت سر رژیم نخواهد رفت.
من در اعتراض به این شیوه رفتار برخی از اپوزیسیون که پشت سر رژیم سنگر گرفته
اند و برایش لابی گری می کنند و حتی اعدام جوانان بی گناه این کشور را هم با بی
اعتنایی ماست مالی می کنند که چیزی جز خودکشی دسته جمعی و سوراخ کردن کشتی ای
که همه بر آن ساکنیم، نیست، پس از این مقاله تا مدتی سکوت خواهم کرد و نه مقاله
ای خواهم نوشت و نه کامنتی در سایت ایران گلوبال خواهم گذاشت تا شاید بهانه آن
عده که می گویند پان ترکها نمی گذارند با رژیم مبارزه کنند، قطع شود. البته
همچنان با انتشار اخبار حقوق بشری در سایت فعال خواهم بود.
سایت نویسنده: http://www.iranglobal.info/I-G.php?mid=3&autorid=337
ایمیل نویسنده: aydin.tabrizi@gmail.com
برگرفته از : ایران گلوبال
انتشار از: آیدین تبریزی
گفتار دوم از کتاب" درد کویر"
رویا
دخترک دوازده ساله بلوچ ، رویا سارانی اهل زاهدان با جست و خیزهای کودکانه و
رویاهای بچه گانه و دلی سرشار ازعشق و محبت ، نا آشنا با درد کویرش، در شبی
ظلمانی به تاریکی عدم که نفیری منفورتر ازسکوتمان را در دل خویش پنهان کرده بود
با قلبی پر نور به وسعت خورشید کویری وعشقی جان سوز به داغی ریگهایش به انتظار
فردا ،چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت ماه یکهزار و سیصد وهشتاد و شش لحظه ها را
برای رسیدن اولین آزمون عمرش سپری می کرد او می خواست با قبولی در این آزمون به
مادرش اثبات کند که ازصمیم قلب کوچکش به او عشق می ورزد
و فردا ، با طلوع خونینش بر بام آسمان، گویی صور اسرافیل را در قلب رویاها
دمیده اند
اینک لحظه آزمون و شاید هم آزمودن ،آری آزمودن عشق و نفرت در این مکاره بازار
ناپاک دلان ....
رویا بی خبر از آنکه هیبتی شوم بر معصومیت رویاهایش سایه افکنده به جلسه آزمون
رفت تا امتحانش را با موفقیت پشت سر بگذارد ،شورو حالی بس عجیب در دلش حکمفرما
بود گویی چشمانی شوم به درهم شکستن رویاهای کودکی چشم دوخته است و او همچنان در
رویای کودکانه اش غوطه ور به سوالات آزمون چشم دوخته و یکی پس از دیگری به آنها
پاسخ می داد تا آخرین سوال و آخرین جواب
شادمان لحظه ها را سپری میکرد تا به مادرش برسد و به او بگوید که "بیخودی
دلشوره داشتی مامان امتحانمو خوب دادم"
حدود ساعت شش و نیم مادر به الیاس برادر رویا گفت که به دنبال خواهرش برود ،الیاس
هم که خیلی مشتاق بود تا بداند که آیا خواهر کوچکش امتحانش را با موفقیت پشت سر
گذاشته است یا نه ، به سرعت خودش را به جلسه امتحان رسانید، حدود ده دقیقه ای
منتظر ماند که ناگهان خواهرش را در حالی که لبخندی حاکی از موفقیت بر لب داشت
دید که از درب سالن امتحانات به بیرون می آید ،وقتی خواهرش نزدیکتر شد به شوخی
گفت: " بازم امتحانتو خراب کردی، آره ؟!... رویا جواب داد:" نخیرم من که مثل
شما پسرا تنبل نیستم ..." لبخندی زد و سوار ماشین شد الیاس هم که از موفقیت
خواهرش به وجد آمده بود به سرعت به سمت خانه به حرکت افتاد در راه برادر لحظه
ای در برق چشمان پاک رویا خیره شد غافل از پیامی که راوی وداعی خونین بود
در راه بازگشتشان ناگهان مزدوران رژیم که متوجه سن کم الیاس شده بودند (الیاس
هفده ساله بود) با روشن کردن آژیر به دنبال او افتادند ، الیاس شکه شده بود و
چون نداشتن گواهینامه در سرزمینش را بسان جرمی سنگین می پنداشت وهمچنین رعب و
وحشتی که بعنوان یک شهروند بلوچ از پلیس!!! داشت تنها به فکر فرار از چنگالشان
و پناه بردن به خانه افتاد و به سمت خانه اش که در چند دقیقه ای آنجا قرار داشت
گریخت و ماشین مزدوران همچنان به دنبال او
پدرش که از دلشوره ای عجیب رنج می برد نتوانسته بود در خانه بماند و در خارج
منزل منتظر بچه هایش ایستاده بود که ناگهان پسرش را دید که به سرعت به سمت او
می آید و مزدوران هم به دنبالش . رویا و الیاس به محض رسیدن به خانه و دیدن
پدرشان پیاده شدند ، در آنطرف هم مزدور نیروی انتظامی ستوان کشتگراسلحه بدست
پیاده شد
سکوت در لحظه ای حکمفرمای حریم کودکانه رویا و همه رویاهای زخمی گیتی گشته بود
،قلب زمان دیگر نمی تپد ، گویا خورشید کویر در سوگ حادثه ای قریب در خود میسوخت
و می گداخت. رویا که از دیدن کشتگر وحشت زده شده بود به سمت پدر شروع به دویدن
کرد و الیاس در حالی که دستانش را از ترس بالا برده بود در جایش خشکش زد پدرنیز
به سمت دخترکش می دوید تا با در آغوش گرفتنش به او بفهماند که جای هیچ گونه
نگرانی نیست ، کشتگر که از بلوچ بودن آنان مطمئن شده بود بر لبان کبود رنگش
زهرخندی پدیدار شد و با قساوتی ناباورانه به سمتشان شلیک کردو همچنان شلیک ،
شلیکهای پی در پی ، تا جایی که گلوله در تفنگ بود شلیک کرد و باز هم شلیک ...
.
در یکسو زهرخند پر از نفرت سربازان که از عملکرد وحشیانه رئیسشان درحال وجد
بودند ودهن باز ودندانهای زرد و به هم فشرده کشتگراز نفرت و خشم و در سوی دیگر
جنایت کشتگر که در یک طرف سینه الیاس را هدف قرار داد و در سمتی دیگردندان کینه
توزیش قلب پاک و کوچک رویایی که به سمت پدرش میدوید را درید ، تا دخترک در جلوی
پاهای پدرش با صورت به زمین بخورد
مادر رویا باشنیدن صدای گلوله ها سراسیمه از خانه بیرون آمد ، مادربهت زده، با
ظاهری آشفته و قلبی مالامال از هراس و نفسی در سینه حبس به سان شخصی مسحور ،
رویایش را دید که در خون پاک خویش غلطیده است ، توان حرکت و رویارویی با حقیقت
از وی سلب شده بود ، قدم لرزانش را پیش نهاد اما نگاه رویا دیگر او را نمی دید
، دیگر رویا در آغوشش نبود، قلب رویایش دیگر نمی تپید ، این بار رویایش با قلبی
بی تپش وتنی بی تحرک زمین سرد و خون گرمش را در آغوش گرفته بود
آری چند گلوله، چند گلوله با هزاران کینه و نفرت، قلبی کوچک و مهربان ، کوچک و
سرشار از عشق را بی تپش کرد و دستان بی رحم و جنایتکار دژخیم خامنه ای باری
دیگر رویایی را برای همیشه از مادر جدا نمود و دستان لرزان مادر ، بی قرار و بی
رمق قصد برچیدن آن گلبرگهای سپید که بر سوگ سیاه زمین پراکنده شده بود می کرد .
گلبرگهای سپیدی که در دیده او به رخت عروسی رویای پرپر شده اش می مانست
یارمحمدزهی - خاش
yarmohamadzehii@yahoo.com
اعدام
یعقوب مهرنهاد، فعال حقوق مدنی
۳۰ مردادماه ۱۳۸۷
"«خداوند وضع وحال هیچ ملتی را تغییر نمیدهد مگر آنکه خود به تغییر وضع خویش
اقدام نماید» این کلام نورانی والهی موجب ایجاد انگیزه برای تمام فعالیتهائی
است که انجام میدهم و معتقدم در صورت عمل به این کلام الهی همه مردم می توانند
اوضاع خود وجامعه خویش را از ظلمت به سوی روشنائی تغییر دهند. از بی عدالتی و
نابرابری ها وفقر و ستم به آنچه که آرمان بشری است وخواسته های مشروع انسانی."
این سخنان بر نخستین برگ وبلاگ یعقوب مهرنهاد، که در چهاردهم مردادماه ۱۳۸۷ در
بلوچستان اعدام شد، نقش بسته است. گرچه قتل او نه در رسانه های بین المللی
بازتابی یافت و نه به واکنش هیچ یک از مقام های رسمی منجر شد، همۀ کوشندگان
حقوق بشر را به سختی تکان داد، چرا که آن را نشانی دیگر از موج تازۀ خشونت
جمهوری اسلامی نسبت به مخالفان مسالمت جویش یافتند. مهرنهاد، از اهالی بلوچستان،
که از خود سه فرزند خرد سال بر جای گذاشت، رئیس "انجمن جوانان صدای عدالت" بود
که در سال ۱٣٨۱، به هدف تشویق دولت به پاسخگوئی، آموزش مسئولیت مدنی و پیکار با
تبعیض، رسماً به ثبت رسید. او مدیر نشریۀ مردمسالاری نیز بود.
مهرنهاد در ماه اردیبهشت ۱٣٨٦، بلافاصله پس از پایان پنجمین جلسۀ سالانۀ انجمن
با مقامات محلی، که موضوع آن "جوانان پرسشگر مسئولان پاسخگو" بود، دستگیر شد.
وی به مدت پنج ماه ممنوع الملاقات در زندان به سر برد و بر اساس گزارش های
منتشر شده در دوران بازجوئی و حتی پس از پایان محاکمۀ غیرعلنی اش آماج شکنجه
قرار گرفته بود. اتهام وی همکاری با جندالله، سازمانی که به پیکار مسلحانه با
جمهوری اسلامی برخاسته است، بود. مهرنهاد نه در دوران بازجوئی و نه در هنگام
محاکمه هرگز امکان تماس و دسترسی به وکیل نیافت. او اتهام همکاری با جندالله را
رد کرده و معتقد بود که به دلیل فعالیتهای مدنیش محاکمه و محکوم شده است. در
واقع، مخالفت با خشونت از انگیزه های اصلی فعالیت های او به عنوان یک فعال حقوق
بشر و جامعۀ مدنی بود. در سال ۱٣٨٥،هنگامی که مقامات دولتی نامزدی اش را برای
عضویت در شورای شهر رد کردند وی چنین نوشت:
"هرچند عده ای انتظار داشتند تا با این رد صلاحیت جوانان را به عرصه مبارزه
خشونت طلبانه بیاورند و از آب گل آلود ماهی بگیرند و به نام ناامنی و اعتراض به
اهداف شوم و پلید خود دست یابند غافل از آنکه جوانان هوشیارترند و می دانند
چگونه با مبارزه منهای خشونت به اهداف و آرمانهای خود دست یابند ، ما مبارزه ای
فراگیر بر علیه انحصار و استبداد را با نفی خشونت به پیش خواهیم برد و یقین
داریم که آینده از آن ماست و پیروزی خود را در عقلانیت و نفی خشونت می دانیم
چرا که اگر مظلومان چون ظالمان و ستمگران دست به خشونت بزنند هیچ تفاوتی با
یکدیگر نخواهند داشت."
اعدام یک کوشندۀ جامعۀ مدنی، که فعالیت های مسالمت جویانه اش به قصد پالایش
جامعه از خشونت بوده است، رویدادی نوید بخش برای آیندۀ جامعۀ مدافعان حقوق بشر
در ایران نیست. چنین اعدامی ایرانیانی را که مصمم به نیل به حقوق مسلم خویش اند
به پرهیز از خشونت بر نمی انگیزد. افزایش اخیر میزان خشونت دولتی در ایران
یادآور غم انگیز دوران پس از انقلاب است که رژیم جمهوری اسلامی به قصد تثبیت
تسلطش بر قدرت به حذف مخالفان و منتقدان و ارعاب نهادهای گوناگون جامعۀ مدنی
پرداخت.
اعدام یعقوب مهرنهاد اجتناب ناپذیر نبود. برخلاف سال های نخست پس از انقلاب
اسلامی، امروز رژیم، دستکم به سخن، ناچار از به رسمیت شناختن حقوق شهروندان
ایران شده است و از همین رو به ایجاد مؤسساتی به نام «حقوق بشر» پرداخته و در
بارۀ چگونگی رفتار با زندانیان سیاسی به تدوین و انتشار آئین نامه هائی دست زده
است. در سازمان ملل متحد نیز رژیم جمهوری اسلامی، در عین تأکید بر ضرورت به
رسمیت شناختن اصل نسبیت فرهنگی در جهان، در مواردی مدعی دفاع از حقوق بشر شده و
با افتخار از تلاش های خود برای رفع تبعیض در جامعه سخن رانده است. *
در درون ایران و دور از نظارت جامعۀ بین المللی، امّا، جمهوری اسلامی همچنان به
دشمنی با شهروندانی که به رفتار و قوانین تبعیض آمیز خرده می گیرند ادامه می
دهد. مقامات دولتی دانشجویان، روزنامه نگاران و دیگر کوشندگان مسالمت جوی حقوق
بشر را به اتهام ضدیت با امنیت کشور خودسرانه دستگیر و زندانی می کند. حتی
پزشکانی که زندگی خود را وقف پیشگیری از بیماری ایدز و درمان مبتلایان کرده اند
از این گونه اتهامات ناروا مصون نمانده اند.
رهبران جمهوری اسلامی نمی توانند به خشونت مانع تجمع و فعالیت صلح آمیز
شهروندان کشور در راه احقاق آزادی ها و حقوقشان شوند و در همان حال برای رژیم
خود مشروعیت سیاسی و اخلاقی قائل شوند. همچنین رهبری جمهوری اسلامی نمی تواند
ادعای مشروعیت دینی کند در حالی که همواره در کار خاموش کردن صدای اعتراض
روحانیت مسلمانی است که با تفسیر رسمی حکومت از اسلام مخالف است، به تهدید و
قتل رهبران و پیروان ادیان دیگر ادامه می دهد، و برگشتگان از اسلام را به اعدام
تهدید می کند.
حبس و اعدام کسانی که با مسالمت به قوانین و رفتار دولت خرده می گیرند خود
معرّف ناتوانی جمهوری اسلامی از ارائۀ دفاعی مشروع و عقلائی از چنین رفتار و
قوانین است. خاموش کردن صدای کوشندگان حقوق بشر در ایران، و مجازات روزنامه
نگارانی که گناهی جز تلاش برای رساندن این صدا به مردم جهان ندارند، نشان ضعف
دولت جمهوری اسلامی است و نه قدرت آن. تهدیدهای اخیر روزنامه نیمه رسمی کیهان
بر علیه فعالان حقوق زنان، که به مبارزه با قوانین تبعیض آمیز برخاسته اند،
حاکی از ناتوانی دولت جمهوری اسلامی از توجیه و هماهنگ ساختن سیاست های خود با
یک جامعه مدرن است. جامعۀ بین المللی می توانست و می بایست که با دستگیری و حبس
و قتل غیرقانونی و توجیه ناپذیر یعقوب مهرنهاد، که جرمش پیکاری صلح آمیز برای
رفع تبعیض قومی و مذهبی در منطقه ای آکنده از خشونت بود، برخیزد.**
در نبود یک واکنش بین المللی جدّی به اعدام مهرنهاد، بیم آن می رود که جمهوری
اسلامی دست به قتل دیگر کوشندگان حقوق بشری زند که هم اکنون بر پایۀ اتهامات
ساختگی و بی اساس و در دادگاه های فرمایشی به اعدام محکوم شده اند. فرزاد
کمانگر، عدنان حسن پور، هیوا بوتیمار و حبیب الله لطیفی (که پس از سپری کردن سه
ماه در بازداشتگاه های وزارت اطلاعات به بیمارستان منتقل شده است) و بسیاری
دیگر در شمار این گونه محکومان اند. وضع ناگوار آیت الله سید حسین کاظمی
بروجردی، که دیری است در زندان از امکانات درمانی مناسب محروم مانده و سلامتی
اش در مخاطره ای جدی قرار دارد، باید به ویژه مایۀ نگرانی همگان باشد. ادامۀ
حبس برخی از رهبران و پیروان بهائی و مسیحی نیز نگران کننده است به ویژه با
توجه به قتل مشکوک برخی از کوشندگان زرتشتی در اروپا، از جمله منوچهر فرهنگی در
مادرید (٢۰ مارس ٢۰۰٨) و نیز مضروب شدن و مرگ عباس امیری، مسلمانی که به مسیحیت
گرویده بود و پس از حمله نیروهای لباس شخصی که به منزل وی فوت شد (اصفهان، ۳۱
ژوئیه ٢۰۰٨).
دولت ایران برای منحرف ساختن افکار عمومی جهانی از توجه کافی به تشدید سرکوب
نهادهای جامعۀ مدنی و به شمار فزایندۀ اعدام های اخیر در ایران ، که تنها در
ماه ژوئیه به ٨۱ تن رسیده، به مهارت از جاه طلبی های خود در زمینۀ انرژی هسته
ای بهره برده است. این دو روند آشکارا، با یکدیگر ارتباطی گسترده دارند. از
سوئی، عدم توجه مستمر جامعۀ بین المللی به سرکوب آزادی ها و حقوق مردم ایران
وضع کوشندگان در راه احقاق این حقوق را وخیم تر از همیشه کرده است، و از سوی
دیگر، این بی توجهی جهانی می تواند رژیم جمهوری اسلامی را به اتخاذ موضعی
سرسختانه در زمینۀ فعالیت های هسته ای و تطویل گفت وگوهای بین المللی ترغیب کند
تا بتواند با آزادی عمل بیشتری به خاموش کردن صدای منتقدان خود در ایران ادامه
دهد.
کشور ایران در سال های اخیر، شاهد تولد جنبش مسالمت آمیز حقوق مدنی بوده است که
طلایه داران آن زنان، دانشجویان، و اقلیت های قومی و مذهبی هستند. این جنبش با
تکیه بر ارزشهای جهانشمول ملهم از اعلامیه جهانی حقوق بشر، به عنوان یک پدیدهی
نوین در کشور، شرایط لازم برای تأمین صلح و ثبات در منطقه را فراهم میکند.
اعمال خشونت و صدور احکام اعدام علیه مدافعان حقوق بشر، نشانگر عزم حکومت ایران
مبنی بر انهدام این جنبش است.
جمهوری اسلامی باید احکام مرگ را معلق کند و اجرای این احکام را فوراً متوقف
سازد. بنیاد عبدالرحمن برومند از جامعه بین الملل می خواهد تا با استفاده از
همه اهرم های موجود از دولت ایران خ |