حزب مردم بلوچستان  Balochistan People’s Party  بلوچستانءِ اُستمانءِ گــَل

 

 

 

تخریب مدرسه دینی امام ابوحنیفه عظیم آباد زابل


06 شهریور 1387 ساعت 13:36
مدرسه دینی عظیم آباد زابل در واقع یکی از شعب حوزه‌علمیه دارالعلوم زاهدان و تحت نظر مدیریت این حوزه با مسؤولیت داخلی جناب مولوی حافظ محمد علی اداره می‌شد.

این مدرسه در واقع همان مدرسه دینی لوتک بود که حدود هفده سال پیش طی قراردادی بین مرحوم مولانا محمد گل و مدیریت دارالعلوم زاهدان حضرت شیخ‌الاسلام رسماً شعبه‌ای از شعب حوزه علمیه دارالعلوم زاهدان قرار گرفت و در طول سنوات گذشته خدمات علمی، فرهنگی و تبلیغی شایسته‌ای برای اهل‌سنت منطقه سیستان که بیش از 40 درصد جمعیت سیستان را تشکیل می‌دهند ارائه داده است و نیز این مدرسه با 600 نفر طلبه از نظر جمعیت، دومین مدرسه شورای هماهنگی مدارس اهل‌سنت سیستان و بلوچستان بوده و در سال جاری رتبه اول را از نظر کیفیت و ارتقاء درسی در بین تمام مدارس استان داشته‌ است و بیشترین طلاب ممتاز در امتحانات و مسابقات شورای هماهنگی از این مدرسه بوده‌اند.
اما متاسفانه سال گذشته بنابر دعوای ارث فرزندان مرحوم مولانا محمد گل و حمایت بعضی ارگان‌ها از آنان، این مدرسه را مسلحانه تصرف و اساتید و طلاب را از مدرسه اخراج نمودند. بعد از این جریان بنابر تقاضای اهالی محترم روستای عظیم‌آباد که در نزدیکی لوتک قرار دارد، مدرسه به آنجا منتقل شد و در طول این مدت محل سکونت طلاب خانه‌های قدیمی‌ای که مردمِ محل آنها را یا وقف مدرسه نموده و یا موقتاً به صورت امانت در اختیار طلاب قرار داده بودند، بود.
اما با تاسف شدید این وضعیت نیز برای برخی تنگ‌ نظران قابل تحمل نبود تا اینکه بالأخره سحر‌گاه روز چهارشنبه 6 شهریور ماه، نیرو‌های مسلح با استفاده از لودرها و ماشین‌آلات سنگینی به این مدرسه یورش برده و کلیه اتاق‌ها، حجره‌ها و کانکس‌های طلاب و نیز خانه‌های امانتی مردم را با خاک یکسان نمودند و حدود 300 نفراز طلاب این مدرسه را به مکان نامعلوم منتقل نمودند.
با توجه به اینکه این نوع اعمال در هیچ جای دنیا سابقه ندارد و بر خلاف قانون اساسی کشورمان که به پیروان تمام مذاهب در امور مذهبی و تعلیم و تعلم آزادی داده و نیز بر خلاف حقوق اسلامی و بشری می‌باشد این عمل ناجوانمردانه را به جامعه اهل‌سنت و شیعیان منصف و آزاداندیش که اکثریت شیعه را تشکیل می‌دهند تسلیت عرض نموده و شکایت، آه و ناله خویش را به بارگاه خداوند مقتدر عرض می‌نمائیم.
و إلی الله المشتکی

http://www.sunnionline.ir/farsi/

 

حمله وحشیانه مزدوران رژیم به اهل سنت بلوچستان


خبرگزاری بلوچ نیوز به نقل از خبرنگار ورنا آنلاين از زاهدان: حوالی ساعت3 بامداد چهارشنبه نیروهای پلید حکومت ضد اسلامی ایران با وقاحت تمام حوزه علمیه امام ابوحنیفه واقع در روستای عظیم آباد را مظلومانه شهید کرده و دهها استاد و طلبه طرح كلاسهاي تابستاني را ربودند.

لشکر کفر به همراه چندین دستگاه بولدوزر ودهها اتومبیل نیروهای ویژه وچندین دستگاه موتور سیکلت وبه همراه نیروهای ضد شورش به روستای مزبور یورش برده ودر نبود طلاب اصلی که برای تعطیلات تابستانی به خانه های خود رفته اند، تمام حوزه را با خاک یکسان کردند.

به نقل از شاهدین واهالی محل که در محل حاضر شده بودند؛ این نیروها تمام طلاب کم سن وسال که در کلاسهای تابستانی مشغول تحصیل بوده، به همراه طلاب دارالتحفیظ واساتید وکارمندان را با خود بردند. همچنین تمام اموال منقول حوزه شامل اجاقها وکپسول های گاز ، تانکرهای آب، کولرها .خیمه ها وخلاصه همه چیز را بردند.

در این حمله نابرابر خانه های عاریتی خشت وگلی ومحقر که محل دایر بودن کلاسهای حفظ بود ، نیز با خاک یکسان شد ، کتب حوزه وقرآنهادر خیابانها پخش وپلا شده و زیر لاستیک های بولدوزرها ولندکروزها لگد مال شد. کانکسها وخیمه ها در هم پیچده شد.
 

 

درگیری در دشت شوره جلگه بین نیروهای مسلح بلوچ و نیروهای انتظامی


در روز دوشنبه 4 شهریور ماه برابر با 25 اوت در دشت شورو در منطقه جلگه درگیری بین نیروهای مسلح و نیروهای انتظامی رخ داد.
نیروهای انتظامی در سالهای و ما های اخیر اذیت و ازار دادن مردم را در تمامی نقاط بلوچستان افزایش داده اند. مردم بلوچ به ستوه آمده اند، از هر اقدامی علیه نیروهای سرکوب گر رژیم حمایت میکنند.
در این درگیری شش نفر از نیروهای انتظامی کشته شدند. نیروهای مسلح بلوچ به سرکردگی سید حسن ناروئی فرزند آسا از مردم جلگه بودند.

حزب مردم بلوچستان
20080826

 

 

شهادت یک جوان 18 ساله بلوچ توسط ماموران رژیم درمچیکورسرباز

طبق گزارشهای رسیده در روزیکشنبه سوم شهریورماه 24 اوت 2008 فردی بنام شریف زردکوهی

فرزند زمان زرد کوهی هنگام سفربا ماشین خودش درمحورراه سربازمچیکوربه

ایرانشهربه دست ماموران پلیس راه سربازکشته شد .

این جوان بلوچ یک که کمتر یک ما بود ازداوج کرده بود، توسط ماموران ایست داده شد و بعد از پایین آمدن از ماشین توسط ماموران پلیس راه به گلوله بسته شد و کشته شد. وقتی که جسد بیجان این جوان بلوچ به مرکز بخش سرباز رسید، مردم عصبانی به کیوسک پلیس حمله کردند و شیشه های آنرا شکستند.

حزب مردم بلوچستان

20080825
 

 

 

 

تظاھرات اعتراضى بلوچھا و عربھا در مقابل سفارت جمھورى اسلامى ايران در لندن

در پى اعلام تظاھرات بلوچھاى مقيم لندن در مقابل سفارت جمھورى اسلامى ايران در اعتراض به بازداشت٬ شکنجه و اعدام٬ ففعال حقوق بشر و مبارز مدنى شھيد يعقوب مھرنھاد بلوچ در زاھدان٬ روز دوشنبه ١٨ اوگست جمع کٽيرى از بلوچھا حضور بھم رسانيده و با دادن شعارھاى اعتراضى٬ تنفر و انزجار خود را از دولت جمھورى اسلامى ايران فرياد زدند۔ حضور ھمزمان ھمدردان عرب الاھوازى نيز که در اعتراض به محکوميت و زندانى کردن فعال مدنى ملت عرب جناب يوسف عزيزى بنى طرف و کشتار جوانان عرب الاھوازى و مصادره اراضى آنھا٬  جو تظاھرات مسالمت آميز مشترکمان را ابھت ويژه اى بخشيده بود۔

 

رپورٹ(بلوچى)

گوستگئن شنبهء روچا ٢٠٠٨/٠٨/١٦ بلٶچانى مزنئن مچّى يے که چه دنياىء چارکنڈان مه لندن ء يکجاه بوتگ اتنت برجاه دارگ بوت۔

اے ديوان که دور از وطن  بلوچانى گوستگئن ديوان و مچّى يان ء آسر و نتيجه ات٬ درملکى بلوچانى اولين رسمى ائن ديوان مه بيست و يکمى صدى ات که په سرجمئن بلوچ استمانء راجى و انسانى حقانى رند گيرىء برجاه دارگ بوت۔

اے ديوان ء ڈلگ ترئن و اھم ترئن نکته ايش ات که مشرقى٬ مغربى و شمالى بلوچستان ء تعلقدارئن بلوچ که مان يوروپ٬ امريکا٬ کانادا٬ افريقا و ميڈل ايست بزان خاورمينهء نندٶک و آباد انت٬ دور چه وتى سياسى باور و خيالان٬ په وتى بزّگئن بلوچ راجء انسانى حقّانى خاطرا يکجاه مُچّ بيگ ات۔

ديوان گون يک منٹ(دقيقه) سکوت(بے توارى) په بلوچستان يلئن راجى شھيدان که شھيد بالاچ مرى و يعقوب مھرنھاد دو سمبليک شھيد ء نام ذکرکنگ و فاتحه وانى ء بنگئج بوت۔

رند چه بازئن بحٽ و ترانان٬ ديوان ء فيصلهء ردا "بلوچ ھيومن رايٹس کونسل"= " شوراى حقوق بشر بلوچ" جوڑينگ بوت۔

ھمے ديوانا يک کميٹى يے په "ب ھ ر ک" ء اساسنامه= کانسٹيٹيوشن ء تيار کنگا ذمّه وارى ديگ بوت که ٦ ھپتگ ء تيار و کونسلء اگزيکٹيو بيورو= ھيئت اجرايى ء رسئنگ به بيت۔  رپورٹ اچ:  بلوچ کميونٹى - لندن

 

گزارش ( فارسى)

روزھاى جمعه و شنبه گذشته ٢٠٠٨/٠٨/١٥٬١٦ از چھارگوشه جھان جمع کٽيرى از بلوچھا در لندن گردھم آمدند۔

اين تجمع پس از چندين گردھمائى در کشورھاى گوناگون جھان اولين گردھمائى رسمى بلوچھاى مقيم خارج از وطن در قرن بيست و يکم بود که براى پيگيرى و دفاع از حقوق ملى و انسانى بلوچھا  برگزار گرديد۔

برجسته ترين نکته اين گردھمائى بى نظيرحضور پر رنگ بلوچھاى متعلق به بلوچستان شرقى٬ غربى و شمالى مقيم کشورھاى مختلف اروپائى٬ آمريکائى٬ کاناد٬استراليا٬ آفريقا٬ آسيا و خاورميانه  فارغ از وابستگى ھاى فکرى و سياسى شان و صرفاً براى دفاع از حقوق انسانى مردم محروم بلوچستان بود۔

جلسه با يکدقيقه سکوت و فاتحه خوانى به ياد و احترام شھداى قھرمان بلوچستان که از شھدا مير بالاچ مرى و يعقوب مھرنھاد به عنوان سمبليک از بلوچستان شرقى و غربى نام برده شد آغز بکار کرد۔

پس از بحٽ ھاى فراوان و با شرکت فعالانه حاضرين ٬ تأسيس " بلوچ ھيومن رايٹس کونسل = شوراى حقوق بشر بلوچ"  تصويب و اعلان گرديد۔

پس از انتخاب ھيئت اجرايى ٬ طرح و تھيه اساسنامه " بلوچ ھيومن رايٹس کونسل"  به عھده جمعى از متخصصين بنام کميته اساسنامه محول گرديد تا در ظرف شش ھفته آنرا تھيه و در اختيار ھيئت اجرايى کونسل قرار دھند۔

گزارش از: بلوچ کميونٹى – لندن
 


 

 

 

مھرنھاد تا ابد زنده ودر حال سخنرانى در ميان ملت بلوچ خواھد ماند۔

 

 

ديده بان حقوق بشر بلوچستان: براي آزادي مولوي احمد ناروئي معاون اداری دارالعلوم زاهدان اقدام فوري نمائيد

انسانهاي آزاديخواه , فعالين حقوق بشر و هموطنان آزاده, به نقل از پایگاه اطلاع رسانی اهل‌سنت - سنی‌آنلاین به اطلاع ميرسانيم که (مولوي احمد ناروئي فرزند کريم) معاونت اداری دارالعلوم زاهدان، استاد حدیث این حوزه و مدیر پایگاه اطلاع رسانی اهل‌سنت - سنی‌آنلاین - صبح روز شنبه 19 مرداد 1387 به دادگاه ویژه روحانیت مشهد احضار و در روز مراجعت مورد بازداشت قرار ميگيرد

بنابر گزارش سنی‌آنلاین بازداشت مولوي احمد ناروئي "بازداشت موقت" تصور ميشد, اما بعد از گذشت يازده روز بي اطلاعي و بازداشت باعث نگراني شده است

يکي از اعضاي "ديده بان حقوق بشر بلوچستان" آقاي "نجيب ناروئي" که از نزديکان مولوي احمد ناروئي ميباشد و در خارج کشور بسر ميبرد در اين زمينه چنين ميگويد: مولوي احمد ناروئي بعد از دريافت احضاريه از طرف دادگاه ويژه روحانيت مشهد بهمراه دوازده نفراز نزديکان و آشنايان خود نزد دادگاه حضور مييابند مامورين از ورود نزديکان و آشنايان مولوي احمد خوداري کرده و تنها به وي اجازه ورود ميدهند.

آقاي "نجيب ناروئي " اضافه ميکند که همراهان مولوي تمام روز را و حتي چند ساعت بعد از وقت اداري را در بيرون از دادگاه منتظر ميمانند , اما از مولوي خبري نميشود. آنها از مامورين و افرادي که در دادگاه باقي مانده بودند خواهان پاسخ دادگاه و ملاقات با مولوي احمد ناروئي ميشوند اما افراد در دادگاه در پاسخ اظهار بي اطلاعي ميکنند و ميگويند که فردي بنام مولوي احمد ناروئي امروز در دادگاه حضورنداشته است

خانواده مولوي احمد ناروئي شديدا نگران وضعيت وي هستند و بعد از ده روز پيگيري و رجوع از اين شعبه به آن شعبه هنوز از وضعيت و محل نگهداري وي اطلاعي دريافت نکرده اند

گفتنيست که وزارت اطلاعات استان براي منزوي کردن خانوادههاي دستگيرشدگان و جلوگيري آنها ازارتباط با وکلا و فعالين حقوق بشري از ترفندهاي مختلفي چون تهديد و وعده هاي توخالي و اظهاراتي چون "دخالت وکلاي سرشناس باعث پيچيدگي و بغرنجتر شدن پرونده خواهد شد" استفاده ميکند

متاسفانه خانواده مولوي احمد ناروئي هم از اين نوع برخوردهاي وزارت اطلاعات استان بي بهره نبوده است

ما فعالين "ديده بان حقوق بشر بلوچستان" بر اين باوريم که بازداشت فرد و سپس انکار آن (انکار بازداشت) بدترين شکل نقض حقوق بشر و نوعي آدمربايست که باعث نگراني شديد خانواده و نزديکان وي خواهد شد. بازداشت مولوي احمد ناروئي نوعي آدم ربايست و اينچنين برخوردهاي با نزديکان دستگيرشدگان باعث بيخبري و سکوت جامعه مدني و مجامع بين اللملي از وضعيت دستگيرشدگان خواهد شد و خطر اينکه آنها به حکمهاي ناعادلانه اي محکوم شوند بسيار خواهد بود

همچنين معتقديم که برای حفظ سلامت و تامین امنیت جانی مولوي احمد ناروئي به حمایت بین المللی و بالخصوص حمایت سازمان عفو بين اللمل و شما انسانهاي آزاديخواه , فعالين حقوق بشر و هموطنان آزاده نيازاست و تقاضا داریم براي آزادي وي اقدام فوري نمائيد

گفتنيست که مولوي احمد ناروئي سال 1379 هم از طرف دادگاه ويژه روحانيت مشهد احضار و بمدت دو ماه در بازداشت بوده است



ديده بان حقوق بشر بلوچستان

http://bhrw.blogspot.com/

سه شنبه، 29 مرداد ماه 1387 برابر با 2008-08-19

توضيح: اين نا
مه به "آمنستي اينترنشنال "و ديگر سازمانهاي حقوق بشري از طرف راديو فرستاده شده است

 

 

دستگيري و قتل 178نفر در بلوچستان تحت عنوان"اشرار و قاچاقچي مسلح " طي پنج ماه اخير /همچنين دستگيري ‪ 106هزار نفر تحت عنوان متجاوز مرزي

فرمانده قرارگاه عملياتي حضرت رسول اكرم(ص) گفت: امسال تاكنون ‪ ۱۲۳‬هزار كيلوگرم انواع مواد مخدر در مرزهاي شرقي كشور كشف شده است.

سردار سرتيپ بهرام نوروزي روز چهارشنبه در آيين تجليل از ماموران قرارگاههاي جنوب شرق كشور در زاهدان افزود: اين ميزان كشف در مقايسه با مدت مشابه پارسال ‪ ۱۲‬درصد افزايش داشته است.

وي اظهار داشت: در اين زمينه تاكنون ‪ ۱۷۸‬قاچاقچي مسلح دستگير و يا كشته شده‌اند.

او با قدرداني از نيروهاي قرارگاه عملياتي رسول اكرم(ص) مستقر در استانهاي سيستان و بلوچستان، خراسان جنوبي، كرمان و هرمزگان عملكرد آنان را در عمليات گشت زني، كنترل مرزها و راههاي ارتباطي، شناسايي و دستگيري اشرار، مطلوب ارزيابي كرد.

وي گفت: ماموران اين قرارگاهها در درگيري با قاچاقچيان مواد مخدر ‪۱۹۰‬ قبضه سلاح جنگي و مهمات نيز كشف كردند.

او ادامه داد: امسال همچنين ‪ ۱۰۶‬هزار متجاوز مرزي از كنار ساحل جاسك تا مرزهاي استانهاي سيستان و بلوچستان و خراسان جنوبي توسط ماموران دستگير شدند.

وزارت كشور به منظور تجليل از ايثارگريها و جانفشاني ماموران اين قرارگاهها ‪ ۵۰‬قبضه سلاح به آنان اهدا كرده است.

قرارگاه عملياتي رسول اكرم(ص) به مركزيت زاهدان با قرارگاههاي تابعه مستقر در استانهاي سيستان و بلوچستان، كرمان، خراسان جنوبي و بخشي از هرمزگان در زمينه مقابله با اشرار و قاچاقچيان، جمع‌آوري سلاح و اتباع غيرمجاز بيگانه فعاليت مي‌كند. ك/‪۳‬
http://www2.irna.ir/fa/news/view/menu-155/8705309213123640.htm

----------------------------------

روشنگری: رژيم اسلامی از يک سو ادعا می کند که امنيت در سراسر کشور حاکم است و تقويت شده است, از سوی ديگر آمارهايی که مسوولان همين رژيم می دهند نشان از آن دارد که اوضاع در مرزهای کشور به هيچ وجه امن نيست. به گزارش ايسنا, سرتيپ پاسدار بهرام نوروزى "فرمانده قرارگاه عملياتى رسول اکرم" در شرق کشور با ارائه آماری در زمينه عمليات های اين قرارگاه در شرق کشور گفت:"از ابتداى سال جارى تاکنون، طى چند فقره عمليات گشت‌زنى درکوير، کنترل مرزها، جاده‌هاى مواصلاتي، ارتفاعات صعب العبور و معابر تردد قاچاقچيان و اشرار مسلح، بيش از 123 هزار کيلوگرم انواع مواد مخدر کشف شد".
فرمانده مزبور از دستگيری يا کشتار 178 نفر که آنها را "اشرار و قاچاقچيان مسلح" ناميد از ابتدای سال جاری تاکنون, همچنين "كشف و ضبط يك‌هزار و 90 قبضه انواع سلاح‌هاى جنگى و مهمات" خبر داد.
براساس اين آمار ظرف همين مدت 160 هزار نفر که از مرزهای ساحل جاسک تا مرزهاى استان سيستان و بلوچستان و خراسان جنوبى قصد ورود به داخل کشور را داشتند، دستگير شدند.
http://www.roshangari.net/as/sitedata/20080820101624/20080820101624.
 

 

اعلامیه کمیته مرکزی سازمان کارگران انقلابی ایران(راه کارگر)


اعدام دو تن از فعالین بلوچ را محکوم می کنیم!

بر اساس اطلاعیه دادگستری استان سیستان و بلوچستان دو تن از فعالین بلوچ در سحرگاه روز دوشنبه 14مرداد 1387 برابر با 4 اوت 2008 در زندان زاهدان اعدام شدند. در این اطلاعیه آمده است : " به موجب حکم صادره از سوی دادگاه انقلاب اسلامی، یعقوب مهرنهاد فرزند علم خان و عبدالناصر طاهری صدر فرزند سهراب به اتهام محاربه و فساد فی الارض از طریق عضویت و همکاری با گروهک تروریستی موسوم به جندالله به سرگردگی عبدالمالک ریگی به اعدام محکوم شدند. حکم صادره پس از تأیید از سوی مراجع عالی قضایی و مخالغت با عفو نامبردگاه از سوی کمیسیون عفو استان در محوطه زندان مرکزی زاهدان اجرا شد"

یعقوب مهرنهاد روزنامه نگار و دبیر انجمن جوانان صدای عدالت بود که در6 اریبهشت 1386 پس از برگزاری همایش سالانه « جوانان پرسشگر؛ مسئولین پاسخگو» به همراه پنج نفر دیگر از اعضای این انجمن دستگیر شده بود. این فعال سیاسی و فرهنگی همواره به مبارزه سیاسی مسالمت آمیز در چهارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی اعتقاد داشت و بر این نظر بود که از این طریق بهتر می توان به خواست های برحق مردم بلوچ دست یافت. چهارچوب قانونی فعالیت این انجمن به گونه ای بود که در بسیاری از گردهم آیی های این انجمن مقامات استانی نیز شرکت می کردند. او در بسیاری از سخنرانی ها و نوشته هایش همواره بر مبارزه سیاسی و مسالمت آمیز در استان تاکید کرده بود و از این رو اتهام همکاری با جندالله تنها برا ی توجیه و سرپوش گذاشتن بر این جنایت ددمنشانه است. لازم به یادآوری است که انجمن صدای عدالت نهادی مستقل و فرهنگی است که از 1381 با مجوز رسمی فعالیت خود را در سیستان و بلوچستان آغاز کرده بود. این انجمن علاوه بر همایش های سالانه تحت عنوان « جوانان پرسشگر، مسئولین پاسخگو» به برگزاری کلاس های کامپیوتر، زبان، طراحی و نقاشی مبادرت می کند و دارای کمیسیون های تخصصی زنان؛ دانش آموزی؛ دانشجوئی؛ فرهنگی؛ هنری و تحقیق و پژوهش است. یعقوب مهرنهاد علاوه بر دبیری این انجمن سرپرست روزنامه « مردم سالاری» در استان سیستان و بلوچستان بود.

اعدام ددمنشانه یعقوب مهرنهاد و عبدالناصر طاهری تداوم سیاست سرکوبگرانه ای است که در چند سال اخیر در بلوچستان با شقاوت بی نظیری دنبال می شود. در چهارچوب این سیاست هر نوع فعالیت سیاسی، فرهنگی و مذهبی محاربه علیه حکومت اسلامی به حساب می اید. در راستای همین سیاست بود که در 21 فروردین 1387 مولوی عبدالقدوس ملازهی و مولوی محمد یوسف سهرابی مدرسین مدرسه علمیه "چاه جمال" ایرانشهر نیز به چوبه های دار آویخته شدند. در چهارچوب همین سیاست است که هر روزه در گوشه و کنار بلوچستان، جوانان یا اعدام می شوند و یا در خیابان ها و بیابان ها، هدف تیر نیروهای سرکوب قرار می گیرند و جان می بازند. همین سیاست ددمنشانه مستمسک افدامات تلافی جویانه و وحشیانه ی گروه " جندالله" شده که با گروگان گیری سربازان مرزی و با بریدن سر تعدادی از آنان و ارسال فیلم های ویدوئی به تلویزیون العربیه، برای جلب توجه افکار عمومی تلاش می کند.

سیاست خشن و ددمنشانه رژیم اسلامی در بلوچستان که هر تلاش و فعالیتی را به محاربه با حکومت اسلامی تعبیر می کند و با اعدام فعالین بلوچ در صدد خاموش کردن صدای حق طلبانه مردم بلوچ است، سیاستی محکوم به شکست است و نتیجه ای جز تشدید دور باطل اعدام و ترور به دنبال نخواهد داشت.

سازمان ما ضمن دفاع قاطع از حق مردم بلوچستان برای دست یابی به حقوق ملی و اجتماعی خود، سیاست ددمنشانه رژیم اسلامی را محکوم کرده و انزجار خود از اعدام یعقوب مهرنهاد و عبدالناصر طاهری را ابراز می دارد.

سرنگون باد رژیم جمهوری اسلامی!

زنده باد آزادی!

زنده باد سوسیالیسم!

کمیته مرکز ی سازمان کارگران انقلابی ایران (راه کارگر)

15مرداد ماه 1387 برابر با 5 اوت 2008

 

 

 

درد کویر

 
مطلبی را که در ذیل خواهید خواند قسمت آغازین از کتاب" درد کویر" برگرفته شده از حقایقی دردناک که در بلوچستان بوقوع پیوسته است می باشد ، این کتاب هم اکنون در دست نگارش است اما بنا به ضرورت زمان و مشورت دوستان لازم دانستیم در حین نگارش در اختیار عموم قرار گیرد . از خوانندگان گرامی خواهشمندیم با ارسال شرح حالهایی از بیدادها و ظلمهایی که در بلوچستان روی داده است و نیز با پیشنهادات و انتقادات خویش ما را یاری نمایند. یارمحمدزهی - خاش

 

پیشگفتار


در بیابان دیارمان آسوده و بی فکر، بی حسی عجیب، با نگاهی کور به سقوط هولناک خورشید شرافت و انهدام عزت همچون منطقی نابینا با دستهای سپید بی خیالی و نه سرخ، در هجوم طلوع تاریکی و فوران ظلم روزها را یکی پس از دیگری بی اندیشه و تفکر سپری می کردیم و نمی دانستیم، نمی دانستیم که در لابلای رویاها و آرزوهای دروغین حقیقتی تلخ بر قله تفتان پیرمان و دل کویر خشکمان آنگونه پر تلعلع رخ می نمایاند و نمی توان دیدش، چرا که توان دیدنمان نبود

آری همگان و همگان نگاهمان به زمین بود و آنچنان در خم و پیچ و نشیب و فرازی که به زندگیمان تحمیل شده بود به دنبال گم کرده راهمان به پایین و بالا سوق داده می شدیم که دیگر فرصت به نگاهی نمی رسید و او همچنان و همچنان تنها بود ،تنها و منتظر، منتظر به نگاهی که شاید ببیندش، که شاید یکی از ما ببیندش، که شاید یکی از همان مردمی که او از دردشان، آهشان، اشکشان و سکوتشان خلق شده بود ببیندش ...

اکنون دیگر خالق از مخلوق روی می گرداند، بی آنکه حتی وجود و هستی مخلوقش را بداند، آری خالق درد کویر ماییم و مخلوقمان حقیقت تلخ درد و رنج هزاران ستم کشیده است ، این بار خالق مخلوقش را حس نمی کند و نمی داند که در حیطه فقر راستینی که خلقش کرده است غوطه ور است و او همچون مردابی لبالب از سیاه آبی آلوده پر، نه تنها چشمانمان را بی رمق کرده و قدرت دیدنمان را گرفته که آزادی نفس کشیدنمان را نیز سلب کرده و تقلایی که برای گریز خویش می کنیم فرصت اندیشیدنمان را ستانده است

در یکی از همین روزهای زیبای جهل، پرتوی خرمن ندانیم را به آتش کشید تا بتوانم از میان شعله های آن به حقایق سنگینی که سالهاست پشت تفتانمان را خمانده و دل بیابان خشکمان را سوزانده با تشعشعات نوپای آتش درونم، که لحظه به لحظه فروزانتر می شود آرام آرام نمایانتر از پیش ببینم و عمق ظلم در بلوچستان را با ذره ذره وجودم حس کنم

باشد تا شاید بتوانم چندی از این حقایق را در این کتاب به شما عزیزان به گونه ای خلاصه شده بازگو کنم


گفتار اول


پیرمردی پنجاه و هفت ساله که با همسر مهربانتراز خویش به همراه چهار دختر و سه پسر و دو نو بیوه عروسش در شهر میرجاوه واقع در هفتادوپنج کیلومتری زاهدان در منزل کرایه کاهگلی خویش می زیست و در سنی که می بایست بیاساید به جای سه مرد برای سه خانواده، خویش و دو پسر جوانمرگش ( که در حادثه ای به ظاهر تصادفی در اتش بنزینی که قرار بود آن روز روزیشان باشد به خاطر شلیک ناجوانمردانه گلوله های دژخیمان سوخته بودند ) با حمل و نقل چندی صندوق نارنگی و اندی کارتن موز از آنسوی مرز تا نزدیکی میرجاوه که هر روز عرق جبینش را همانند اشک مادر فرزندانش روان می کرد به کسب روزی حلال مشغول بود تا شبانگاه، هنگامی که به خانه خویش بازمی گشت نگاه غریبانه نوه ها و فرزندانش به دست خالی او مانند روزهایی که مزدوران رژیم از روی شکم سیری و چاپلوسی اربابانشان مرز را می بستند ناامید نبیند ...


اکنون چندین روز است که مرز را بسته اند و پاهای ناتوان این پیرمرد که به سنگینی جعبه نارنگی به دوشش و پیاده روی طاقت فرسا زیر آفتاب سوزان کویری روزی چندین بار عادت کرده بود ، بیش از پیش درد را در کالبد و استخوانش حس می کرد ، چرا که می دانست دردناکتر از کارش ، نگاه نوه ها و فرزندان گرسنه و بیخبرش است که به انتظار او نشسته اند


آری بیخبر از آنکه مرزیست ، پیرمردیست و پاهای خسته ای که درد درونش غوغا می کند و خدای را ، خدای را به تماشا می کشاند تا به بنده اش بنگرد که در سه کوچه آن سوی منزل خویش با دوست بقالش به درد دل و هم صحبتی پرداخته تا شاید بتواند از بقالی کوچکش خوراکی بخور و نمیر برای چشم براهان وام بستاند اما اینبار زمان زیادی است که مرز را بسته اند و دیگر مرد بقال توان وام دادن به پیرمرد را ندارد و بر خلاف میل باطنی خویش ، جوابی رد به پیرمرد خسته دل می دهد تا باز نگاه گله آمیز پیرمرد به آسمان دوخته شود


راهی نیست ، باید رفت ، پیر مرد زیر لب آن را زمزمه می کرد ، از سمتی که مزدوری نبیند باید رفت ، هرچه زودتر باید رفت ، ناگهان در چشم او خشمی موج زد و با زبان ساده و دهاتی زیر لب زمزمه کرد :" روزی که خدا حلال نموده بنده اش به ما حرام می کند از جانمان چه میخواهید ، بیایید و بزنید و ببرید ، اگر می خواهید بکشیدمان ، نامسلمانان از گشنگی چرا ؟ "


و پیرمرد به سوی کارش به حرکت افتاد اغلب اوقات اینگونه حتی در روزهایی که مرز را کاملا می بستند هم از روی اجبار این کار را می کرد . پیرمرد به راه افتاد و در راه بازگشت در حالی که جعبه ای نارنگی بر دوشش داشت لنگان لنگان قدمی در پیش قدمی دیگر می نهاد و شکر خدای را در زیر لب زمزمه می کرد که تاکنون مزدوری ندیده اش و لحظه لحظه به شادمانی چشم به راهان نزدیک و نزدیکتر می شد تا اینکه صدای ناخراش ایست دژخیمی پیرمرد را سراسیمه نمود و با به یاد آوردن ضربات قنداق دفعه قبل که به چنگالشان افتاده بود شکی که دویدن و فرار از چنگشان را داشت ، به یقین مبدل کرد و در حالی که صندوق نارنگی بر دوشش بود شروع به گریختن نمود و مزدور به دنبالش افتاد

پیرمرد به امید آن می گریخت تا شاید مزدور خسته شود و بگذارد که او برود بعد از حدود صد متری دیگر مزدور تاب دویدن به دنبال پیرمرد را نداشت و نفس نفس زنان ، دست به زانویش گذاشت و پیرمرد را لحظه ای شادمان کرد اما او که این گریز پیرمرد را لگه ننگی به غرور شیطانی خویش می دید و تقلای او برای لقمه نان بدون دادن رشوه را شکست می پنداشت با قساوتی ناباورانه به سوی پیرمرد مسکین شلیک کرد تا پیرمرد بخاطر اصابت گلوله دژخیم به جعبه نارنگی و به زمین ریختن روزیش ناامید شود و از ترس آنکه دیگر بار شلیک دژخیم به خطا نرود مبهوط و متعجب بایستد و به سمت دژخیم بچرخد تا جانش را از چنگال بی رحم او برهاند پیرمرد که دید دیگر گلوله ای به سویش نمی آید به روی پاهای خسته اش که از فرط پیری و خستگی میلرزید زانو زد و