حزب مردم بلوچستان  Balochistan People’s Party  بلوچستانءِ اُستمانءِ گــَل
 

حادثه كمب چابهار ياتجاوز به سبك اسراييلي
پنج شنبه ۰۳ خرداد ۱۳۸۶

بسم الله الر حمن الرحيم

حادثه كمب چابهار

يا

تجاوز به سبك اسراييلي . از آن جمله است تبديل استان هاي بزرگ سني نشين مانند خراسان و سيستان و بلوچستان و هرمزگان و... و سپس اسكان غير بوميان شيعي متعهد به عنوان كارمند هاي مجرب و كاردان در ادارات دولتي كه به تبع ازدياد استان ها و شهر هاي جديد به صورت چشمگير رو به فزوني است ؛ مي باشد . اين سيست دولت ايران ظاهراً از قوانين و مصوبات دايمي كشور است كه با وجود تغييرات مداوم در بعضي ديگر از زمينه ها ،هيچ گاه تغيير نمي يابد!

از دير باز دولت متبوع شيعي ايران سياست ها يي را جهت تغيير بافت جمعيتي استان ها و شهرهاي سني نشين كشور و برگرداندن آن به اغليت شيعه اتخاذ وبا جديت تمام بدون وقفه آن را دنبال مي كند

در اين ميان بعضي از شهرها و استان ها به دلايل سياسي يا اقتصادي از جذابيت بيش تري بر خوردار و بالتبع جولانگاه فعاليت هاي بيش تري قرار گرفته اند

تقريباٌ از دو دهه قبل كه شهر چابهار جزو مناطق آزاد تجاري كشوراعلام گرديد، سياست ملي كردن زمين هاي اين شهر استان بزرگ شروع شده است و اين در حالي است كه اغلب آن زمين ها متعلق به بوميان منطقه بوده و مردم با اتكا به دلايل و مستمسكات شرعي و عرفي خويش آن ها مالك اند

حادثه تاريخ

خانه هاي كه مردم بي بضاعت با هزار زحمت و تحمل و طاقت فرساي اقتصادی وبا رنج فراوان بر سر زنان و كودكان خويش بر افراشته بودند، بر سرشان خراب گرديد، ديوارهاي كه خاتون های مسلمان بلوچ را در حجاب گرفته بود، در هم فرو ريخت و آن محجبه ها را عريان نمود

همه ی اين ها فقط بدين بهانه بود كه زمين ها از طرف دولت به نهادها و سازمان هاي دولتی واگذار شده و قبلا

اين حكم به مردم ابلاغ شده است

مبلغ عاقلانه يا عوض دادن زمين های شان ؟ آيا اخلاق مدني آن روش را ايجاب مي نمايد يا همين ددمنشی‌ نا فر جام را؟

سوگند به خدای متعال كه اين طرز بر خورد را حتی اسراييل هم اعمال نكرده است

مي گويند

فاصله هاي چند صد متري تخريب شده اند ؟ ثالثاً ، اگر اين مورد براي همان هدف بوده است ،جنايت مشا بهي را كه همزمان در زاهدان و با لأ خص در زابل عليه اهل سنت به بهانه اي واضح

با اين تدابير غرض الود حق دارند بعضي ها كه بگويند اين ها همه و همه بهانه اي براي انتقام از كشته شدگان تاسوكي و فرونشاندن اتش خشمي است كه در سينه شان شعله ميزند

‍‍‍‍‍‍ : اين تخريب به ضرورت بازگشايي يك مسير از پيش تعيين شده بوده است . اولا، باز هم همان سوال اول وارد است به چه مجوزي بدون جلب رضاي صاحبان اصلی زمين به طريق قانونمند ،در زمين آنان از پيش مسير تعيين كرده اند و بعد با همان تعيين يك طرفه خانه هاي مردم را خراب كرده اند و به آنا ن بي حرمتي نموده اند؟ ثانياً، پس چرا خانه ها يي كه در طرفين مسير به (نداشتن شناسنامهء ايراني ) انجام مي دهند چگونه توجيه مي كنند ؟ معلوم مي شود كه اين فقط يك بهانه براي گريز از بدنامي و ادامه سياست اصلي دولت شيعي به هر طريق ممكن نيست.: مردم به طرف ماموران حاضر در صحنه و رانندگان لودر و تراكتور سنگ پرتاب كرده اند و باعث مجروح شدن بسياري از آنان گشته و لو در و تراكتور را به آتش كشيده اند . اين كجايش غير طبيعی است ؟ دفاع از خانه و كاشانه و مسجد و ناموس در قانون اسلام فرض است ، ولو اين كه مهاجم پدر يا برادر حقيقي باشد . چه برسد به اين كه مهاجمان بيگانه باشند و سرزده و ناگهان بر جان و مال و خانه ی مردم حمله بياورند . . اما آيا واقعا همين مورد براي كشوری‌كه دم از رهبری اسلامی مي زند و وصف «جمهوري اسللامي» را به يدك مي كشد ، مي تواند يك دليل شرعي و قانوني باشد تا بتواند دست به اعمال ننگين اسراييلی بزند؟! سوال اينجاست كه اصلا دولت اسلامي با استفاده از كدام قانون اسلامي و به چه مجوز قانوني زمين هاي را كه از قديم مال مردم بوده است ، به نام سازمان ها و نهاد ها ثبت كرده است ؟اگر مصالحی كلی و اجتماعی اين ثبت ها را موجه و ضروری كرده بود، آيا عمل قانونمند ، همين طريق اسراييلی بود يا فرا خواندن مردم و اعضای شورا و مذاكره با آنان و در صورت عدم رضايت مردم، راضی ساختن آنان با پرداخت . چون آن كشور يهودی با مسلمانان كه دشمنان اوهستند ، چنين بر خورد مي نمايد نه با ملت خود . ! ديوار مسجدی را هندوانه خراب كردند . پيرمردي را كه برای دفاع از خانه ی خداوند متعال به سوي شان شتافته بود ، چنان مورد ضرب قنداق و مشت و لگد قرار دادند كه دست و پايش شكست و با حالتی زار و خونين نقش بر زمين گرديد و خواهر پير او را هم كه به سوي برادرش خيز برداشته بود، نا جوانمردانه آن قدر مضروب و مجروح نمودند كه بي هوش گرديد و هر دو به بيمارستان انتقال يافتند .كودكي در اثر اين ضربات مرگبار به مرز مرگ رسيد وزني كه بر اثر اصابت گلوله نقش بر زمين شد برای نگارنده دانسته نشد كه آخر اللمر آيا اين افراد بي دفاع زنده ماندند يا به شهادت رسيدند . برق منطقه را با آن گرمای خفه كننده ی تابستان بلوچستان ، چند روز قطع كردند . شبانه باز وارد خانه هاي مردم شدند و بسياري از مردان را با خود بردند و...26/02 /86 كه در حومه ی شرقي شهر چابهار اتفاق افتاد، قلب هر انسان آزاده وبا شرافتي را به درد آورد . منطقه ي بلوچ نشين ((كمب)) كه ساكنان آن متشكل از بوميان اصيل و قديمي چابهار كه از قديم در آن نكته ملكيت داشته اند ونيز بلوچ هاي فقيري كه براي به دست آوردن معاش و كسب و كار به آن شهر بلوچي كه در اصل متعلق به خودشان است، آمده اند و در آن قسمت از صاحبان زمين تكه ای برای سكونت خود و خانواده شان خريد كرده اند، در آن روز شاهد جنايتی گرديد كه به لحاظ اعمال قساوت قلب و بي توجهی به حق مسلم شهروندان و چشم پوشي از موارد اخلاقي و انساني و اسامي، روی اسراييل غاصب و هندو هاي به قول خودشان افراطي را هم سفيد كرد! . اما دولت بدون توجه به اعتراضات مردم بي نوا با تمسك به بخش نامه هايي كه صرف نظر از ديدگاه شرعی و انسانی‌ و فطری هرگز با هيچ يك از معيارها ی مدنيت روزگار معاصر نيز همخواني و مطابقت ندارند، به صورتي غاصبانه و گاه هم با هتك حرمت انسانی، آن ها از چنگ صاحبان به در مي آورد و به نام نيروی انتظامی‌ ، بسيج ،‌ منابع طبيعي ، سپاه و...ثبت مي كند! . شهر ساكت و آرام چابهار كه در گلوگاه اصلي خليج فارس به سوي اقيانوس هند بر ساحل درياي مكران آرميده است، از اين از اين دسته شهر هاست كه به لحاظ ترانزيت و تجارت براي ايران خيلي مهم و حياتي است .



مجتبی درویش

حزب مردم بلوچستان  Balochistan People’s Party  بلوچستانءِ اُستمانءِ گــَل

عصیان مدنی (2) به قلم: یاسین اهوازی

در ادامه رشد و گسترش عصان های مدنی (نافرمانیها) در بعد از انقلاب 57 ، که به خاطر خصلت فراگیر انقلاب که به جرات می توان گفت که در بر گیرنده تمام اقشار جامعه و حمایت ضمنی و اگاهانه انان از این تحول بزرگ اجتماعی که به سرنگونی دیکتاتوری نظام سلطنتی پهلوی منجر شد،، خواست های اساسی مردم وارد مرحله عمومی نوینی شد که در نظام جدید بوجود امده بعد از انقلاب که در شعارها و برنامۀ سیاسی اسرار در دمکراسی و سهیم کردن خلق ها در قدرت دارد، تبلور یافت.

این امر باعث شد عصیا ن های مدنی وارد یک دوره از ارامش سياسى واجتماى شده و طبقات مختلف مردمى با تنوع فكرى برای تحقق نیا زمنديهاى عمومى خود و با اعتماد و حمايت كامل ازسيستم جديد به پا خواسته از بعد از انقلاب ، شروع به حل شدن در ان کنند.

خرده بورژوازى روشنفكر كه عمدأ از طيف هاى گوناگون مذهبى ، چپ و ملى تشكيل شده بود ، با حمايت
از اصل انقلاب و شعارهاى سياسى ، اقتصادى ان به متمركز كردن قدرت در دست يك نيروى خاص اجتماعى
كه بلطبع داراى گرايشات دينى و غير سكولار بودند كمك كردند ، طيف مذهبى خردة بوژؤوازى ¬ شهرى
(اقشار متوسط جامعه) به سرعت در حاكميت حل شده و این امر حتی ملی گرایان را شامل شد ،مزه شيرين
قدرت ديده گان ملى گرايان را كور كرد و باعث شد كه طرف دوم سرشت حاكميت ديني نوين را كه همان ديكتاتورى نعلين بود را نبينند،، اين كوربينى متاسفانه اكثريت قواىچپ ايران را به حمايت از ديكتاتورى اخوندها به رهبرى خمينى كشاند، وبه جاى برخورد با خصلت ايدئولوژيكى و دشمنى انان با مدرنيسم و دمكراسى، تابع شعارهاى ضد امپرياليستى انان شدند..

طبقه كارگر و اقشار كم در امد و خرده بورژوازى ، چه در دوران انقلاب و چه بعد از انقلاب ستون دار
حاكميت جديد شدند و طبعأ افكار عمومى كه عمدأ مذهبى بوده كه در طول انقلاب و قبل از ان و به محبت سيستم استبدادى به شدت توسط رهبران دينى به خورد مردم داده شده بود،، تبديل به يك نيروى مادى فوق العاده قدرتمندى شد كه حاكميت و هژمونى انان را مسلم كرد ، جاى شك نيست كه ساختار اجتماعى عقب مانده و غير دمكراتيك بودن جامعه ايران و تسلط افكار سنتى، بخصوص بازارى ، عمده رل را ايفا ميكرد.

2 سال اوايل انقلاب كه ايران از دمكراسى نسبى برخوردار بود ، و به تعدد احزاب و سازمانهايى
با ايدئولوژى گوناگون منجر شد، وكم كم اقشار متوسط جامعه و كارگران ، دانشجويان رابه طرف
خود جذب ميكرد ، باعث وحشت حاكمان جديد تهران شد، رژيم تهران با انكه از تسلط نفوذى سود
مى برد و ايت اله خمينى تنها با اشاراتى ميليونها نفر را به خيابانها مى كشاند، اما تفكر تنگ نظرانه
انان ما نع از درك وضعيت جديد بوجود امده شد و بلطبع درمقابل اين زايش نوين اجتماعى قرار
گرفتند، كه محصول طبيعى روند گسترش دمكراسى بود ، دمكراسى كه نيروهاى واپس گرا قبر خود
را دران مى ديدند.

با شروع جنگ كه واپس گرايان ان را موهبت الهى تصور كرده و میکنند، به بهانه ان به قلع و قمع مخالفان فكرى و سليقه ايى خود پرداختند و فاجعه مرگبار اعدام هاى دست جمعى در زندانها در دهه 60
روح خبيص و مرده طلب نظام توتاليتر تهران را اشكار كرد.

در طول جنگ بين دو كشور ايران و عراق حجم عصيان هاى مدنى ازافت قابل توجعى برخوردار
بود زيرا حجت جنگ و نابودى ارجهيت ملى و دينى داشت و هر نوع اعتراض مدنى را به بهانه
عمل ضد الهى به قهر كشاندند , تا جايى كه اپوزیسیونی که امید به عصیان های مدنی بسته
بود، از ترس اعدامهای دسته جمعی عزیمت به خارج از کشور یا سکوت موقت در داخل را ترجیح
داد ، و طولی نکشید که میدانهای اعتراضی در درون کاملا خالی شد.

پایان جنگ و شروع شکسته دولت پنجم و ششم به نام دولت باز سازی و وعده های پوچ تحولات اقتصادی
و اجتماعی به ملت ایران چشم های بسته را گشود ، در طول 8 سال دولت رفسنجانی که به دولت
فساد لقب گرفت، زمزمه های نافرمانی مدنی در تمام اقشار مردمی رسوخ کرد ، این جنب و جوش
در ستون فقرات جامعه زخم خورده و مایوس ایران به اشکال مختلفی بروز کرد،، گرانی کمرشکن، کارگران
بدون كار، دانشجویان بدون کلاس، و حتی ملت های غیر حاکم که به عمد به حاشیه رانده شده بودند که اثری از بودجه دولت در مناطق خود، که بار اصلی جنگ را متحمل گشته بودند، دیده نمی شد، ( سفر رفسنجانی به عبادان (ابادان) و برخورد شدید ساکنین با وی و فرار از شهر گویای این مثال است) و به همراه ان خفقان دینی گسترده که بخصوص کمر قشر جوان مملکت را خم کرده بود ، همچنین بی تدبیری
در امور اقتصادی و اجتماعی ، ظلم فرهنگی بر ملل غیر فارس بخصوص ستم دینی و به همراه ان
سیاست خارجی تشنج افرین دولت رفسنجانی و در ادامه این سیاست قتل های زنجیره ای خبر از دولتی
می داد که نه تنها در فکر گسترش ازادی و فراهم اوردن کار و پیشرفت برای ملل نبود بلکه با ترور
و دسیسه سعی در خلع ید از هر نوع منتقدی می داد.

با افزایش فشار های سیاسی و روحی و به همراه ان اقتصادی جنبش عصیان های مدنی شروع به
تحرک و عکس العمل کرد، اعتراضات دانشجویی و توده مردمی که از ایستادن در صف های طویل کوپنی
به جان امده بودند ، وارد مرحله جدیدی شده، رژیم که خطر عمومی را احساس می کرد و به توصیه نخبگان
خود از ترس اغتشاش جمعی، درصدد چاره بر امد و با ارائه برنامه های مختلف ولی کور و غیر علمی
و غیر اقتصادی جهت منحرف کردن این عصیان وارد میدان شد، ولی ره به جائی نبرد و جنبش دانشجوئی
وارد مرحله حاد شد که از درون ان جنبش دوم خرداد بیرون امد، که نیروهای چپ مذهبی با شعارهای
لیبرالی مذهبی که خواهان گسترش ازادیهای شخصی و قلم را در برنامه های خود جا داده بودند از شکم
نظام بیرون امد، جنبشی که خاتمی رهبری ان را بدست گرفت و با یک رای 20 میلیونی در سال 1376 حکومت اصلاحات نظام ولایت فقیه را تشکیل داد، حکومتی که وظیفه اصلی و شعارى ان دميدن روح ازادى به سيستم اقتصادى و اجتماعى مرده كشور بود، و مى توان گفت که موفقیت هایی را هم به همراه اورد ، ولی نگرش و ديد گاه اصلي اين دولت به دليل داشتن و حمایت از ایدئولوژیی نظام حاکم، به انحراف کشاندن عصیان های مردمی و تحت کنترل در اوردن این نافرمانی های اجتماعی بود. دولتی که دولت اصلاحات لقب گرفت و توانست توده جوان معترض را به دنبال خود بکشاند، اما طولی نکشید که چهره های سوخته و نیمه سوخته دولت اصلاحات که با دادن بعضی از ازادی های ابتدائی بخصوص در حوزه قلم و اقتصاد و بست فعالیت های NGO ها توانسته بود اعتباری در سطح داخلی و خارجی برای دولت خود کسب کند ، با رو کردن اخرین اس خود به ته دیگ رسید و دیری نپائید که به ستون و سپر بلای رهبری ولایت فقیه تبدیل شد و عملا در مقابل دانشجویان و مردم قرار گرفت و در وقایع معروف 18 تیر که نظام وحشیانه عصیان های مدنی دانشجویان را به طرز وحشیانه ای سرکوب می کرد و مردم که از تمام طیف های طبقاتی به همبستگی فکری و عملی با دانشجویان برخاسته بودند، سکوت مرگبار اختیار کرد و در اخر رئیس جمهور خاتمی که سنبل اعتراض علیه رژیم و نظام دیکتاتوری بود با محکوم کردن دانشجویان و دیگر حامیان انان که خواستی جزء فضای دمکراتیک نداشتند ، و متحم کردن انان به همکاری با بیگانگان دست دیو سیاه را در کشتار جوانان باز گذاشت و عملا در سنگر ولایت فقیه قرار گرفت و چهره این دولت اصلاحات برای همگان بر ملا شد.

در دوران پیش از خرداد 76 و با شفاف شدن عصیان های مدنی که به دوری از خشونت و پر محتوا شدن
شعارها انجامید، به طوری که هر روز شرایط دشوارتری را برای قدرت مداران تهران به وجود می اورد
و چنانکه ذکر شد برای خارج کردن این جنبش از مسیر درست یا خفه کردن این نافرمانی ها که از روح
اجتماع تحت انقیاد بر خاسته بود و رفته رفته حالت انفجاری به خود میگرفت،، زمام داران تهران را وا
داشت که با ابهام افرینی در ارمان ها و اهداف منطقی مردمی این جنبش سراسری عصیان های مدنی را
به انحراف کشانده و در اخر به سختی سرکوب کنند.

18 تیر شروع دوباره نافرمانی های مردمی ولی با پتانسیل نوینی بود، این نافرمانی ها پیکر سیاسی نظام را در هم کوبید و نبض نظام را به تپش چند وا داشت، سرعت پخش و بالندگی این عصیان ها از نواحی
و مناطق مرکزی به مناطق ملی (اقلیم های ملل غیر حاکم) سرایت کرد و یکی مکمل دیگری شد،
با این تفاوت که ملت های تحت ستم سوای فشارهای سیاسی، ستم مضاعف فرهنگی و اقتصادی را
هم متحمل می شدند، و درد و اوارگی این ملت ها به قدری عمیق بود که رژیم بر عکس توجه به
خواست های انان با سرعت بیشتری برنامه های اسیمیلاسیون و سرکوب خود را شدت بخشید.

عصیان مدنی با هدف گیری های دقیق و به حق ملل تحت ستم وارد مرحله حادی شد و ساختارهای سازمانی
خود را متشکل کرد، این نافرمانی ها ارتباط تنگاتنگی با عالم در حال پیشرفت از نظر ارتباطات و
سیستم انترنت و ماهواره های تصویری دارد و مکمل اطلاع رسانی به یکدیگر شده اند.

به حق می توان گفت که جوشش اجتماعی که در حال حاضر در ایران تمام لایه های طیف کار را در
بر گرفته و شامل معلم، دانشجو، کارگر و غیرو ، که خواست یکسان و به حقی که با این اولیگارشی
مذهبی و توتالیتر و با پایه های ایدئولوژیک ان در تضاد هستند ، از عینیت خاصی برخوردار است.

اقلیت های اتنیکی یا ملی در ایران که حق شرکت در زندگی سیاسی، اقتصادی، و فرهنگی را ندارند، و در
جهانی که گرایش به سوی Globsatoin (جهاني شدن اقتصاد) هر روز با قدم های ثابت تری به
پیش می رود،، ولی بدبختانه به خاطر روش های ضد ملی و قومی نظام حاكم در اقلیم هاى ملى، شرایط نابرابر و نا عادلانه اى در تمام عرصه های زندگی روزمره اشکارتر می شود . این شرایط تفکر به عمل عصیان مدنی جدیدی را طلب می کند، چرا که در دنیای متحول کنونی چه در سطح جوامع محلی(اقلیم های ملی) و چه در سطح بین المللی دستخوش دگرگونی های عمیقی است که می رود تاثیر مثبت و انقلاب زای خود را بر جامعه بیمار ایران بگذارد.

یکی از عوامل رکود عصیان های مدنی در دوره اوایل به قدرت رسیدن خاتمی ، به قدرت رسیدن دولت
اصلاح طلبان بود که تحت لوای توجه به امیال و حقوق مردم ، که از پشتیبانی میلیونی برخوردار بود، ولی
در حقیقت جهت خنثی کردن این طغیان مدنی که می رفت به قله انفجاری خود برسد ، را از جاده اصلی خود
منحرف کرد، زیرا اصلاح طلبان با اینکه در گسترش جامعه مدنی نقش داشته اند، ولی ترس از گسترش
این چنین ازادی را هم پنهان نمی کردند، در حقیقت امر اصلاح طلبان در ایران سالها است که اعتقادی
به ایجاد یک تفکر بنیادی دمکراتیک جهت پاکسازی یا تعویض زیر بنائی فکری نظام حاکم را کنار
گذاشته اند ، انان تا کنون حتی یک تغییر تئوریک و بنیادی را نتوانسته یا نخواسته پیشنهاد کنند، اصلاح
طلبان فقط در پی ایجاد توازن قدرت در جامعه بین خود و نظام راست گرای مذهبی هستند،، و بعضی
مواقع در پی انحراف این تفکر عینی و حقوقی که با روند های سیاسی روزمره گره خورده و باعث
عصیان های مدنی در قشر روشنفکر میشود، هستند ، تا کلیت نظام و ولایت فقیه را حفظ کنند و در عین
حال از ان جهت بقاع خود امتیاز بگیرند، چرا که سقوط هرم سقوط انان خواهد بود.


با به قدرت رسیدن دولت نظامی امنییتی احمدی نژاد و خرد کردن تمام سازمانهای اصیل فرهنگی- اجتماعی
ملل به حاشیه رانده شده و همچنین فشار بر کلییت جامعه روشنفکر و گسترش برنامه های غیر علمی و
اقتصادی که ناشی از برنامه های نظامی – اتمی این دولت و با حمایت ولایت فقیه سر چشمه می گیرد، و
در ادامه این گستاخی به کنوانسیون حقوق اقوام و ملیت ها و سر پیچی از قبول منشور حقوق بشر و
سرکوب های علنی و غیر علنی، جنبش و جوشش مدنی دوباره به میدان امد،، فرهنگی ها و زنان هم
به دیگر حرکت های عصیان مدنی پیوستند و ان را بارورتر و در مسیری قرار دادند که راه بازگشت
برای جامعه وجود ندارد ، رژیم شاید 10 یا 20 نفر را بازداشت و یا زندانی و در اخر شکنجه کند ، ولی میداند که خطر عصیان مدنی پا بر جا است، و اگاه است که هیچوقت حتی با قهر و شکنجه هم نمی توان
ان را برای ابد خاموش کرد.

امروز حقانیت نافرمانی مدنی با تمام ضعف و ناتوانی خود ، سایه بر جامعه افکنده، و نظام توتالیتر و
امنییتی تهران از ترس گسترش ان به عمق اجتماع ، بر شدت حملات امنییتی خود افزوده و در تلاش
خاموش کردن جنبش های مدنی است، زیرا می دانند که مردم و نیروهای سیاسی انان برای احتراز
از خشونت و توسل به طرق دمکراتیک، برنده ترین سلاح را در اختیار دارند، و با عصیان مدنی
مسالمت امیز به افشای اعمال ضد بشری رژیم خواهند پرداخت، حکام تهران می دانند بزرگترین نیروی
خلاق و افشاگر، نافرمانی های مدنی است که از حمایت جهانی و بالطبع سازمان های حقوق بشری و
کنوانسیون های حمایت از اقوام و ملل بر خوردار است،، پس از هیچ توطئه ای دریغ نمی کند که این

جریان عصیان مدنی و به حق را به انحراف و یا به خشونت بکشاند، تا با نام امنییت ملی و یا تروریسم
به سرکوب و در نهایت اعدام نخبگان قیام مدنی دست بزند، چنانکه ما شاهد این توطئه و سیاست
ضد انسانی دولت امنییتی فعلی بوده و هستيم.

در علوم سیاسی ماهیت نظام یا سیستم سیاسی ان از شکل برقراری روابط دمکراتیک با جامعه که
دربرگیرنده اجرای اصول انسانی و حقوق شهروندی است، ناشی می شود،، اصولی که در تائید
کنوانسیون های حقوق بشری جهانی تضمین کننده تمام خواست های شهروندان ان مملکت است،
خواست هائی چون سیاسی- اقتصادی- فرهنگی و مستقل بودن قوه قضائی از دولت باشد.
انجا که قوه قضائی با تکیه بر حق و رای مردم ، مستقل از دولت مردان عمل کند، دگراندیشان به
دلیل تفکر خاص خود تحت پیگرد قرار نگیرند و ثروت کشور بر حسب خواست های عموم و در

سازمان ما لی تحت تسلط عموم قرار گیرد، چنین خواست هائی حق مسلم هر فرد در تمام کشور های
دنیا است.

امروز در 28 همین سال انقلاب 57 هستیم و متاسفانه به دلایلی که در بالا ذکر شد هیچوقت حکومتی
که دارای چنین مشخصاتی باشد در این مملکت تشکیل نشده و در طول تاریخ نوین ایران زندان، و استبداد
چهره کریه خود را بر این مملکت و ملت های ان گسترانده، تا جائی که امروز به خا طر حق ابتدائی تکلم به
زبان مادری جرم محسوب می شود،، امروز جامعه وارد مرحله تازه ای از عصیان های مدنی می شود، خشنونت حکام در قفل و بند و شکنجه ، نهایتا به رادیکالیزه شدن حرکت توده ای منجر خواهد شد، و حق
مطالبات در نافرمانی ها گویا تر و از دید رژیم گزنده تر میشود،، عصیانی که با شعار های تیز و شفاف تری به خیابان ها می اید، شعار هائی که خواست اساسی ان بوی براندازی می دهد.

اعتراض و نافرمانی مدنی در کشور های استبدادی و توتالیتر بر حسب شرایط فرهنگی و اجتماعی متفاوت
است، اما ندای انان یکسان است، انچه مربوط به ایران میشود این عصیان ها از قرولند های صفی
(صف های تهیه مواد غذائی) اغاز و به شکل های بالاتری چون عدم شرکت در انتخابات و یا در صورت
شرکت رای سفید ،،، و یا پوشیدن لباس های خلاف مشوق های رژیم،، گفتن جوکها بر ضد مقامات، و در
اخر نافرمانی به شکل اعتراضات سیاسی و اجتماعی بروز میکند،، مهم عصیان است، مهم عمل دمکراتیک عصیان است، که ندای حق طلبانه مردمی را با اوای ارام و برادرانه خواست اساسی ملت ها را به گوش قدرت مداران تهران می رسانند.

25-3-07

حزب مردم بلوچستان  Balochistan People’s Party  بلوچستانءِ اُستمانءِ گــَل

آيا مشکل بلوچستان کمبود احزاب وسازمانھاى سياسى است؟!!

معتقدم که کارھا و فعاليتھاى انفرادى يک شخص بتنھايى ,ھيچوقت به بُرايى و قدرت کارى و فعاليتھاى مجموعى و سازمان يافتگى يک سازمان و يا يک حزب واقعأ فعال نخواھد بود.

از اين روى وقتى که برنامه ھا ,مرام نامه ھا, اساس نامه ھاى چند سازمان مطرح کنونى دربلوچستان را مطالعه ميکردم که وقت زيادى راھم ميگرفت, با تعجب ميديدم که برنامه کلى اين جريانات اکثرأ حتى در کلمات ھم مشابه ھم بودند.

بعنوان مثال چکيده برنامه و اساس نامه ومرامنامه "بلوچستانءِ راجى زرمبش"که تقريبأ مادر و منشأ سازمانھا و جريانات ملى کنونى ميباشد,با "بلوچستانء استمانءِِ گل"تقريبا يکسانند, پس چرا ايندو جريان د ردو قالب و دو برنامه و دونام متفاوت فعاليت ميکنند ؟

و يا ممکن است که تاکنون درک و دانش من به اين حد نرسيده است که تفاوت ايندو جريان را درک کنم ,واميدوارم که اينچنين باشد.ولى اگر اينطور نيست واساسأ اين جريانات فقط مشکل يا تفاوت دراتخاذ تاکتيک براى پيشبرد مسايل سياسى خود با ھم دارند, بايد در نظرداشت که اين تاکتيکھا را معمولا با توجه به زمان, با خواسته ھاى مشخص توده ھاى مردم در مکان توده ھاى مردم, و ازسنجش برخورد دولت ستمگر در زمان مشخص و مکان مشخص, تعين ميکنند نه درکشورھاى دور دست٬پس اين چندگانگى در خارج از سرزمين بلوچستان به چه معنى و به نفع کيست؟.

 و يا اينکه اين جريانات چقدر درمکان توده ھاى مردم حضور دارند و با توجه به کدام سنجش برخورد دشمن ,و درکدام زمان مشخص تاکتيک اتخاذ ميکنند فقط خودشان وخدايشان بھترميداند منتھا ب اتوجه به دوران حساس وضرورت زمان, امروز اين سوال پرسيدنى استکه ,آيا دريک سرزمينى با مشخصات و سطح دانش سياسى بلوچستان ,آيا ھرچه سازمانھا واحزاب بيشترباشند براى پيشبرد مبارزات ملى بھتر است, يا ھرچه کمتر ومختصرتر؟!

مثلا تصور کنيد شما يک شھروند بلوچى ھستيد دربلوچستان وخيلى ھم به مسايل ملى خود علاقه داريد وميخواھيد مطالعه کنيد وبا يکى از اين جريانھا ھم ھمکارى کنيد,دراينجا اگربجاى حضورده جريان, دو يا سه جريان موجود ميبودند مسلمأ براى شما انتخاب آسانتربود و بيشتر رغبت ميکرديد که اقلأ يکى ازآنھا را که بيشتر به نظريه وخواست شما نزديک است انتخاب کنيد,ولى اگرچندين جريان باشند گيج ميشويد و آخر دست خسته شده وشايد ھيچکدام راھم با خواست و نظر خود مطابق نبينيد, و يا شايد خودتان ھم تصميم بگيريد که يک سازمان يا جريان درست کنيد , که دراين صورت ما تنھا ملتى خواھيم بود که ھر کسى براى خودش يک سازمان يا يک جريان درست کرده است .

 بنظرمن درد و مشکل پيشرفت جذب توده اى سياستمداران بلوچ درارتباط بامسايل ملى بلوچستان ,ازکمبود سازمانھا و احزاب متعدد نيست ويا برعکس يکى از مشکلات جذب توده اى سازمانھا و احزاب سياسى, علاوه برنبود يا کمبود حضوراين جريانھا درميان مردم و توده ھاى مردمى در بلوچستان است,وديگرى ازدياد ھمين سازمانھا ى بدون برنامه ى مشخص استکه, ھراز چند گاھى مثل قارچ سربلند کرده وملت بلوچ يا حداقل روشنفکر بلوچ را گيچ ميکنند.

خصوصأ جرياناتى که حتى يک تحليل ساده ازسرزمين خود نميتوانندبدھند واين مردم بيچاره ھم بسيارى از اين آقايان و يا اين زيبا رويان سازندگان اين جريانات را ھم نميبينند که حداقل عاشق زيبايى روى آنھا شوند تا طرفدارشان گردند. پس اين سازمان يا جريان براى کى وچى درست شده است ,آيافقط براى گيج کردن مردم است ويا خود مطرح کردن است ؟؟!! بااينکه بنده به ھيچ سازمان و جريانى وابستگى سياسى ندارم ,اما درپايين اسم چند سازمان وجريان راکه فعلا موجود وفعال ميباشند را مى آورم ,که
لااقل آشنايى بيشترى با نام آنھا داشته باشيم و ازخود سوال کنيم که آياھنوز تعداد بيشترى از اين جريانھا را نياز داريم که خداى ناکرده با انشعابات آينده نيز بين خود اين جريان ھا ممکن است پيش ھم بيايد !!, ياکافى است؟؟و يا مثل بنده آرزو ميکرديد که تمام اين نيروھا بجاى پخش وپلا شدن در ده ھا جريان, در دويا سه جريان کار ميکردند که بازدھى بھترى ميداشت؟ و اختلافات سليقه اى و جزعى را بنفع مسايل ملى ملت ستم ديده بلوچستان بکنار ميگذاشتنند؟ آيافقط نام يا مثلأ شھرت اين و يا آن جريان برايمان مھمتر از پيشرفت حل مسايل ملى ماست که نميتوانيم باھمديگر تحت يک نام ادغام شويم ؟! درذيل فقط تعداد ۱۰جريان از مھمترين جرياناتى که فعلأ وفقط دربلوچستان غربى(ايران) مشغول فعاليت مى باشند واز بقيه جريانات

مشھورتند را ميآورم که عبارتنداز;;

۱- بلوچستانءِ راجى زرمبش(جنبش مردم بلوچستان)

۲-بلوچستانءِ استمانءِ گل(حزب مردم بلوچستان)

۳-جبنش مقاومت مردمى ايران (جندالله)

۴- جبھه متحد بلوچستان فدرال جمھورى خواھان

۵-جبھه متحد بلوچستان فدرال

۶-جبھه آذاديبخش بلوچستان

۷-گنگره ملى بلوچستان بزرگ

۸- سرمچاران ملى بلوچستان

۹-حزب 