حزب مردم بلوچستان  Balochistan People’s Party  بلوچستانءِ اُستمانءِ گــَل
احمدی نژاد، خامنه ای ننگتان باد!

عصر روزچهارشنبه ۲۶ ارديبهشت ماه، رؤيا سارانی دختربچه ۱۲ ساله بلوچ که به همراهی برادرش ازمدرسه به خانه مراجعت ميکرد، جلوی درخانه اش درشهرزاهدان، توسط نيروهای وحشی به اصطلاح انتظامی، به رگبارگلوله بسته شد وجان عزيزخويش را ازدست داد.

رژيم جنايتکار جمهوری اسلامی ايران، تمامی شئون انسانی را زيرپا گذاشته وحتی ازقتل کودکان بلوچ نيزلذت ميبرد. شهريای ودهمرده تمامی زابليهای متعصب ودشمن ملت بلوچ را تحت پوشش نيروهای ضد مردمی نظامی وانتظامی مسلح کرده وبه جان مردم بيدفاع بلوچ انداخته اند تا ازبلوچها انتقام بگيرند وهرکسی را که اراده کنند، به قتل برسانند. زابليهائی که درطول تاريخ جرأت چپ نگاه کردن به بلوچ را نداشته اند، امروزه درپناه احمدی نژاد رئيس جمهورايران وآيت الله خامنه ای رهبرشيعيان ايران، کشتن بلوچ برايشان مثل آب خوردن شده وابعاد جناياتشان دردوسال گذشته به قدری بالاست که ازکنترل خارج است.

انتظارداشتن ازدستگاههای قضائی رژيم آخوندها، جهت عدالت خواهی ومجازات مجرمين، ديدی است سطحی وساده لوحانه. همه روزه درگوشه وکناربلوچستان، جوانان ونوجوانان بيگناه ما توسط همين جانيان پرپرميشوند وبه جای مجازات، پاداش دريافت ميدارند. تمامی اين جنايات برعليه ملت بلوچ، به دستورمستقيم وغيرمستقيم احمدی نژاد وخامنه ای صورت ميگيرند ودراين نظام ازچه کسانی اميد به دادخواهی ميتوان داشت.

روحانيت بلوچ نيزبه جای اعتراض درمورد جنايات عوامل رژيم دربلوچستان ودفاع ازحقوق انسانی مردم بلوچ، جهت دريافت مزايائی جزئی به تهران ميروند وبه تمامی اصول وسنن مذهبی خود پشت کرده وپشت سرآيت الله شاهرودی، رئيس قوه قضائيه رژيم آخوندها، نمازجماعت می خوانند!!!

بنابراين، بر نيروهای سياسی ومبارزبلوچ است تا به افشای هرچه بيشترجنايات مزدوران رژيم درمنطقه بپردازند ودرصفی واحد ومنسجم انتقام خون عزيزانی همانند رؤيا سارانی را ازدشمنان ملت بلوچ بگيرند.

اميربلوچ
۲۸ ارديبهشت ۱۳۸۶
 

 

گزارشی از وضعیت نابسامان مردم کپرنشین چابهار

موسسه نگاران

متاسفانه طی چند روز گذشته خبرهای ناگواری از چابهار شنیدیم که برخی از این خبرها حکایت از وضعیت نابسامان مردم کپر نشین را حکایت میکرد . به همین واسطه مطلبی را که از طرف شخص که نام و ایمیل او در موسسه محفوظ است برایمان ارسال شده است را جهت مطالعه شما عزیزان در این پست قرار داده ایم:



حالا شدیم اخ !!!...

با شروع به کار منطقه آزاد تجاری چابهار و با توجه به تجارت و مبادله کالهای گسترده ، نیاز به نیروی کاری بود که هم توان سازگاری با اب هوای چابهار را داشته باشد و هم مزد و حقوق کمی درخواست نماید و این در نقطه مقابل اندیشه های میلیاردی بود که در ذهن بعضی افراد خاص نوکیسه پرورانده میشد، و میبایست برای تهیه این نیروی کار تلاش نمایند. نیروی کار خارجی مورد اعتماد نبود زیرا ممکن بود در فرصتی کوتاه از ایران اخراج شوند و نیروی کاری که از دیگر نقاط کشور به این منطقه بیایند هم مناسب نبود چون توان کار و سازگاری زندگی در این نوع وضعیت اب و هوایی را نداشتند و در ثانی نیاز با اسکان مناسب داشت. پس میبایست چاره ای مفید برای فراهم کردن این نیروی کار مطمئن آغاز شود. ترفند و حیله ای عجیب طراحی شده بود. این حیله به نحو ای طراحی شده بود که به قول دوستان مو لای درزش نمیرفت.

با خشکسالی غافلگیر کننده ای که سرتاسر بلوچستان را در بر گرفته بود مردم بسیاری بیکار شده و برای تامین و امرار معاش خانواده به دنبال کسب و کاری جدید میگشتند. بعضی از این افراد کا وضعیت را مطابق و همسو با اهدافشان میدیدند با اتفاق فکری برخی از دولتمردان دست به کار شدند، از دادن کمکهای دولتی به کشاورزان و دامداران خود داری نمودند و بالجبار و یا با تعریف و تبلیغات فراوان این مردم را به طرف منطقه آزاد چابهار کشاندن. زن و مرد و کودک همه مشغول به کار بودند آن هم برای صد تومانی یک تومان بار میبردند چتر بازی میکردند و هزاران عمل دیگر.

با این حیله و ترفند زیرکانه علاوه بر به جیب زدن میلیارها دلار پول زبان بسته به چند موفقیت جالب دست ژیدا کردند:

۱- بستن دهان مردم از بابت بیکاری

2- ایجاد اشتغال مولد و کار آفرینی پشت سر هم

3- خشکاندن اندیشه تلاش و کشاورزی اندک در مردم

4- وابستگی هر چه بیشتر بلوچستان به تامین مایحتاج اولیه از خارج از استان

5-ایجاد فساد بی اندازه در منطقه چابهار

6-و مهمتر استفاده از نیروی کار بومی و ایرانی در سطوح کارهای پایین دست

7-...

چابهار به همت کارگران که برای مزد پایین حاظر بودند تن هر کاری بدهند ساخته شد. زنان و دختران جوان به چتر بازی مشغول بودند و تاجران شکم دریده ای که معلوم نبود از کدامین سوراخ بیرون جسته بودند و تا سابق حتی مغازه دار هم نبودند چشم به دنیای پر شکوه تجارت گشوده اند.و هر روز به نعمت وجود و حضور اطرافیان و اقوامی که در سازمان منطقه آزاد تجاری صنعتی چابهار داشتند توانستند سرمایه هایشان را افزایش دهند . اما در این میان مردم چه بودند:

در تحقیقات و بررسی های انجام شده موسسه نگاران کمترین توسعه پذیری و پیشرفت در چابهار صورت گرفته است و با وجود فعالیت های گستره و بسیار بیشترین آمار سوتغذیه کودکان مربوط به این شهر میباشد.

به هر حال کارگران وارد شده به شهر چابهار نیاز به اسکان و منزل داشتند. آنهای که اندک سرمایه ای داشتند و قبل از ورود به چابهار از طریق فروش داشته ها و نداشته هایشان در شهر خودشان در چابهار منزلی تهیه کرده بودند جدا ،،،،. اما کسانی که حتی مال و املاکی در شهر خودشان نداشتند چه میشدند.

در مقطعی کوتاه منطقه آزاد با توجه به نیاز بسیار به این نیروی کار ارزان اقدام به اسکان مسافران چابهار در گوشه ای از این سازمان نمود سکو های برای اسکان آماده شد و فعالیتی گسترده آغاز شد. چرا چون نیاز مبرم به نیروی کار داشتند.این تلاشها تا آنجا ادامه داشت که حتی اقدام به ثبت نام از این مهاجرین و این کارگران جهت واگذاری زمین به آنها نمودند ولی این زمین یک کاغذ بازی و یک حیله دیگر بود برای کشاندن افراد بیشتری به چابهار...

ولی متاسفانه وضعیت چابهار و محیط چابهار چنان محدود بود که گنجایش این همه جمعیت را نداشت. به هر حال اینجا مطلب را فاکتور بگیرید تا در ادامه برایتان شرح دهم....

با تعطیل شدن گمرک که مبدا اصلی ورد کالا به منطقه آزاد بود امید میرفت که این تعطیلی موقت باشد. و شاید بار دیگر درهای گمرک باز شود. طبق آمار بیش از 95 درصد کل تاجران در منطقه آزاد اهل و ساکن خارج از بلوچستان میباشند هستند. و بیش از 40 درصدشان اهل شمال ایران ، که به لطف روسا و کارکنان سازمان که بیشترشان که از خطه سرسبز شمال به چابهار مشرف شده بودند تا شاید از حضور انور آنان ابرها از شمال برای زیارتشان به چابهار سرازیر شوند ،توانسته بودند برای خودشان کاسبی به هم بزنند، که از این تعداد در حدود .... درصد همگی بلا درنگ و استثنا کشاورز ،مغازه دار ، رانند و یا کارگر و ...بوده اند . و حال حاضر در منطقه آزاد چابهار غرفه دار، پاسازدار و هزاران کار دیگر را بر عهده داشتند. حتی در اوایل دادن جواز کسب به یک بلوچ و یک تاجر بلوچ فوق العاده ممنوع بود فوق العاده از آن بابات که چند نفری با دادن زیر میزی و رو میزی توانسته بودند خود را وارد مجموعه کاسبان نمایند.و حتی در حال حاظر هم با توجه به گذشت چندین سال از منطقه آزاد و نیاز به نیروی کار سازمانی مختلف و بسیار زیاد حتی خود مدیران بلوچ سازمان منطقه آزاد چابهار همانند آقای... معاون هلدینگ گردشگری و آقای ... معاون بخش آموزش سازمان از استخدام نیروهای بلوچ حراس و بیمی عجیب دارند. و در بالا هم ذکر کردم که چند نفر موجود در صف کارکنان سازمان هم به برکت پولهای زیر میزی و اقوام رده بالا توانسته بوند این پست را دریافت نمایند که جای شکرش از بابت این چند نفر بلوچ هم باقی است.

اما کارگران:

گفتم که با تعطیلی گمرک بیشتر فعالیتهای اقتصادی متوقف شدند و کارگران موجود به عنوان معضلات اجتماعی در چابهار نمودار گشتند. درحالی که طبق آمارها بیشترین معضلات اجتماعی و اشاعه دهنده فساد به طرق مختلف از خارج از بلوچستان جهت کسب درآمد به چابهار آورده شده بودند و در اوان فعالیت منطقه آزاد ، چابهار به نوعی دوبی دیگر شده بود برای همان تاجران نوپا که اندیشه عیش نوش را هم کسب کرده بودند.

میبایست کارگران که به صورت کپر نشین در چند نقطه چابهار ساکن بودند و به قول بنده خدایی بهترین زمینهای شهر را هم قصب نموده بوند را جمع اوری و به شهرهایشان انتقال داده شودند.

قولهای زیادی مطرح شد از اینکه اگر به شهرهایتان برگردید به شما پول و کمک مالی و.... هزار دروغ دیگر میدهیم. اما مگر میشود، روستاهای هستند که کامل تخلیه شده به چابهار آمده بودند و حالا مگر میشود زرق و برق چابهار را رها و به روستای بی اب و برق و خشک و برهوت خودشان برگردند.

در مرحله اول دو نقطه از وجود کپر نشینان خالی و زمینهای آن به ادارات و مردم غیر بومی واگذار شد.که افراد غیر بومی فکر میکردند که خاک و زمینهای بلوچستان ارثیه پدریشان و یا منگونه پشت قباله ازدواج مادرشان هست متصرف شد، تا جایی که حتی برای بیرون راندن این کپر نشینان از بیرون انداختن زنان حامله و پیران و کودکان و حتی نوزادان هم اجتناب نکردند، و چندین زن حاملله بر اثر لگدهای مامورین وحشی صفت روانه بیمارستان شدند . دو نوزاد در همان زمان فوت کردند و هزاران بدبختی دیگر.

مردم کپر نشین که با قولهای فراوان به چابهار آمده بودن و حال با بی رحمی تمام مورد تمشیت اینکه چرا در چابهار مانده اید مواجه شدند. و بلا فاصله اقدام به نامه نگاری نمودند. عریضه ای یک متری و دو متری با هزاران امضا و به نهادهای رهبری و ریاست جمهوری و قوه قضایه ارسال شد و جالب در همین مقطع عده ای سود جوی غیر بومی با سفارش فلان رویس و فلان آقا، که باز هم در اینجا به فکر سودجوی خود بودن و فکر میکردند زمینهای به این مردم واگذار میشود، اقدام به درج نام خود و فرزندانشان در این طومارها نمودند و فقط یک مثال آقای.... که هم اسم خودش و هم اسم هفت فرزندش و اسم سه دامادش و پسر عمو ها برادر زاده ها و حتی نوزاد متولد نشده دخترش را هم در لیست درج کرده بود این آقا اهل یکی از شهر های استانهای شمالی ایران بود.

در ابتدا برای خاموش کردن این جرقه انسانی که فکر میکردن با بشتر و دست زدن به آن ممکن است آتشی بزرگ شود، قول قرارهای زیادی به مردم داده شد. تا جایی که به بعضی ها مکانی که قرار هست اسکان داده شوند را هم نشان دادن.

اما بدبختانه این هم یک دروغ بی پایه و اساس بود و طی چند روز گذشته حمله های وحشیانه ای به این مردم بی پناه صورت گرفته است.که مردم هم سکت ننشستند و دو خودروی مهاجمان به خانه و کاشنه یشان را به آتش کشیدند.

آخر مگر کسی نیست به آین اقاین بگویم آن زمانی که نیاز داشتید چگونه این مردم را به چابهار سرازیر نمودید و حالا چرا و به چه دلیل آنها را از چابهار بیرون میکند. مگر اینجا ایران نیست و اینها ایرانی نیستند. ایا ایرانی حق صاحبی یک قطعه از خاک خودش و سکونت در آن را ندارد.

امضا محفوظ
 

خبر هائی در بی خبری از يک روزنامه نگار منتقد
پنج شنبه ۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۶
دلاور
محمود براهوئی نژاد فعال و روزنامه نگار منتقدی است که شاید کمتر کسی از انتقاد ایشان رسته باشد ایشان معتقد به فضای باز در جامعه هستند که هیچ کس از انتقاد کردن ترس و واهمه ای نداشته باشد.

محمود براهوئی نژاد با اینکه از مخالفان مبارزه مسلحانه هستند و همیشه با زبان سیاسی از حقوق مردم بلوچ و اهلسنت دفاع کردند ولی باز هم همیشه از جانب وزارت اطلاعات تحت فشار بودند و همین فشارها موجب تعطیلی وبلاگ ایشان شد و بلاگ ایشان مرز پر گهر به حق که از بهترین پایگاههای اطلاع رسانی بودند شاید بنده روزی دهها بار از وبلاگ ایشان بازدید می کردم و در بلوچستان هیچ وبلاگ و سایتی به اندازه مرز پر گهر شهرت و بازدید کننده نداشت و ظلم است نام وبلاگ بر آن نهاد که دائره المعارف افکار و اندیشه ها و اخبار و تحلیلهای مختلف بود و تعطیلی آن موجب تاسف همگان شد.

الان باری دیگر محمود براهوئی نژاد فعالیت در مرز پر گهر را آغاز کردند که این آغاز را ما به ایشان و ملت بلوچ تبریک می گوئیم من با اینکه با دیدگاه مبارزه مسلحانه محمود اختلاف دارم اما ایشان را بابت خدمات و تلاشهایشان می ستایم.

مطلب زیر از مرز پر گهر با قلم شیوای محمود براهوئی نژاد می باشد

می گویند در بیخبری نیز خبرهای بسیاری نهفته است. دو هفته پیش عده ای جوان فعال در یک تشکل غیردولتی که فقط سودای نام در سر می پروراندند در زاهدان دستگیر شدند و تا کنون از چند و چون آن اطلاعی در دست نیست.بگذریم که در این ماجرا هم پرسشهایی طرح شد و یاران این جوانکان به جای پاسخ به پرسشها و تلاش برای آزادی یاران دربندشان ناجوانمردانه زبان به فحش و ناسزا بر پرسشگران گشودند که از بی ادبان و انسانهای ضعیف و لاشعور جز این برنیاید.و خوب شد که دانستیم تربیت یافتگان مکتب این نهادهای به اصطلاح مدنی و فی الواقع زدنی جز هتاکی نیاموخته اند . این رفتارها نیکو ضرب المثلی بلوچی را به یادم می آورد که : سگها پارس می کنند اما کاروان به راه خود ادامه خواهد داد. این بیچارگان نمی دانند که حکومت منفعت خود می برد و باید به جای این یاوه سراییها اندیشه ای برای رهایی دوستانشان کنند در این میان پیشوایان سیاسیشان چند روزیست که خشم و قهر خویش را بر سر خدا و قرآن فریاد می زنند و بیشرمانه آیات کلام الله مجید را به سخره گرفته اند ، پاسخشان نمی گوییم که کلام الله را خود حافظیست توانا.
هفته قبل آیت الله شاهرودی ریاست محترم قوه قضاییه جمع بزرگی از علمای اهل سنت کشور را دعوت ( احضار ) فرمودند و به زبان خوش و لطایف الحیلی آشکار از آنان خواستند تا درباره مطالبات اهل سنت و بویژه موضوع مسجد تهران از این پس لب فرو بندند که گویا سودی ندارد.
روز گذشته سلیمی از دادگاه ویژه روحانیت در زاهدان نشستی با علمای اهل سنت داشتند و اظهارت آیت الله شاهرودی را به بیانی دیگر و به مناسبت حساسیتهای منطقه ای و سوءاستفاده دشمن و ... تکرار فرمودند.
دوستانی نیز از من زبان به انتقاد گشودند که مطالب وبلاگت تند است و عنقریب که به دردسری بزرگ خواهی افتاد و از شما چه پنهان اندکی از این اظهارات نه هراسان بلکه اندیشمند شدم که کجای این مطالب تند و کجایش کند بوده است ! بر این باورم که جز اطلاع رسانی و دفاع از عقیده ام چیز دیگری نگفته و ننوشته ام که در باب عقیده مجالی برای تعارف و ترس نیست و البته هر چه بوده بی غرض بوده است ...
دو روز پیش نیز درگیری بزرگی با گروه جندالله در ۸۵ کیومتری سراوان روی داد که بی تردید تلفاتی هم داشته است و به علت عدم اطلاع رسانی دقیق ما از کم و کیف آن و سرانجامش بی اطلاعیم . و اینبار اما رسانه ها دم برنیاوردند شاید بدین سبب که کرسی لرزان دکتر دهمرده بیش از این لق نزند و دکتر که حال چنین منصبی را به چنگ آورده و بسان حکایت خرس و پوستین رهایش نمی کند بار دیگر به شترمرغ پروری نیافتد و سیستانداریش تعطیل نشود.شاید اگر خبر این درگیری درز پیدا می کرد لکه سیاه دیگری بر کارنامه دکتر در عدم تواناییش در تامین امنیت منطقه افزوده می شد.
چند صباحی است که مهندس بزرگزاده یکی از توانمند مدیران بلوچ که نمی توانست با مدرک فوق لیسانس و سابقه چندین سال مدیریت ، زیردستی مدیر دیپلمه سازمان عریض و طویل میراث فرهنگی و ... را تاب بیاورد به محل کار سابقش در صدا و سیمای تهران بازگشته است تا آرامش سیستان نهادهای اداری بر هم نخورد و خواب شهرکیها و دهمرده ها آشفته نشود.
و خبرهای ریز و درشت دیگری که حکایت از آن دارد که خبرهایی بزرگ به پیامد این خبرهای ریز و درشت در پیش است . خیر و شرش را نمی دانم اما از خداوند منان می خواهم که عاقبت همه ما را ختم به خیر گرداند و مغلوب حوادثمان نکند.

سمیناری در لندن - به یکدیگر اندیشیدن

دوستان، رفقا ،سازمانهای سیاسی و شخصیت های فعال سیاسی بلوچ ـ

اگر در گذشته نه چندان دور ما بلوچها نا آگاه بوده ایم و برای احقاق حقوق ملی و بر طرف کردن ظلم و استبداد و تشکیل یک حزب سیاسی همه گیر و برداشت درست از شرایط خاص درجامعه بلوچستان نبوده ایم گناه آن به نظر ما به حاطر نا آگاهی ها و کم تجربگی های سیاسی و نبودن یک درک مشترک در راه اهداف مشترک بوده است ـ
در فرهنگ سیاسی تمامی کشورها و ملت های استبداد زده از آسیا گرفته تا آفریقا و آمریکای مرکزی راهی به جزء یک تفکر مشترک که همان اتحاد در باورهای مشترک ملی است وجود ندارد ، بدون تردید برای ما ملیتهای ساکن ایران به خصوص ملت بلوچ نکاتی که ما را با هم نزدیک و متحد می کند به مراتب بیشتر ازموارد پراکندگی و خود محوری است ، نفرت را ترویج نکنیم و در ازای آن به عقل و منطق برسیم که تمامی ملیتهای در بند جهان نیز برای احقاق حقوق ملی خویش همین راه را پیموده اند ، پس لازم است که ما بلوچها راههای عقلانی و منطقی موجود را بشناسیم و در آن راه گام برداریم ـ
دوستان، رفقا، خواهران، برادران، احزاب سیاسی، نویسندگان و هنرمندان، وبلاگنویسان- بلوچستان زمانی حساس و شرایط خاصی به خود گرفته است، اعدام، شکنجه ،زندان ،در بدری، بمباران،اعتیاد، حذف کارمندان بلوچ از اداره جات و بیرون کردن بلوچها ار سرزمین ابا اجدادیشان و........هر روز در خانه هر بلوچ را به صدا در می آورد ـ

جبهه متحد بلوچستان ایران (جمهوری خواهان فدرال) در تاریخ دوم و سوم ژوئن 2007 در لندن سمیناری تحت نام ! مسائل مبرم جنبش ملی بلوچستان! بر گذار کرده است بار دیگر از تک تک شما با کنار گذاشتن تفاوت های فکری و ایدولوژیکی که آزاد اندیشی و دمکرات بودن ما را می رساند ، دعوت می نماید به دور یک میز برای یک هدف مشخص در این سمینار شرکت بنمایند ـ

جبهه متحد بلوچستان-ایران (جمهوری خواهان فدرال)

چهارشنبه 9 آپریل 2007-05-9
 

سرزمینی به نام بلوچستان مردمی به نام بلوچ
سلامی مجدد

امروز در خبرهای وبلاگهای مختلف خبری در خصوص سخنان گهر بار نماینده شریف مردم سراوان مشاهده نمودم که بسا جای تشکر از نماینده محترم این خطه را دارد.

اما به قول عزیزی خواب رفته را خواب رفته دیگر کی کند بیدار.

جناب نماینده محترم خوب است که بعد از گذشت سالها تکیه زدن بر اریکه و مسند وکالت مردم سراوان اندیشه های سترگ خویش را بر زبان جاری ساختید و در بازدید از نمایشگاه روز کارگر به یاد مردم بیکار منطقه خویش سخنانی بیان فرمودند.چه بگویم که کام خشکیده ما از توان تشکر از این مهربانی شما عاجز است.چگونه شد که بعد از مدتها دوباره یادی از مردم خویش کردید ایا گم شده ای را جستجوگر بودید.؟

اما گویا این عزیزان بعد از ورود به پایتخت به درد پایتخت زدگی گرفتار میشوند و هر از گاهی چند که از روی خالی نبودن کتیبه های که امید است از این عزیزان به یادگار بماند و مکتوبشان از رنج مردم همچون طومار داریوش مهم غنی باشد این مهم است که هر از گاهی فقط به عنایت گفتار چند کلامی جسته و گریخته از مردم سامان خویش بسنده مینمایند.

حال وضعیت مردم چیست؟؟؟

بلوچستان نامداری نام شکسته در سیتره غبار گرفته سرزمینی ایران . استانی که به لطف جراید کثیرالنتشار و و همچنین صنایع دیداری و شنیداری و به لطف کرم برخی از مسولین نازک اندیش بی مسلک ناتوان در صدارت و امارت به استان رعب و وحشت نائل گشته است و میبایست این افتخار را تقدیم چه کسی کرد؟ مردم یا مسولین چه کسی ؟

در نگاه و انگشت اتهام همگان مردم را نشان میدهند؟ کدام مردم؟مردمی که از درد و رنج و سختی مشقت بار زندگی به خود میپیچند و با جان کندن مشقت حتی با گرو گذاشتن جان خویش به کسب روزی برای فرزندان خود مشغولند. باور کنید اینجا هم ایران است و اینها همه ایرانی هستند.

تارنمای کنونی بلوچستان آهنگ مرگ کودکان کودکانی که از بیماریهای مختلف و از سوتغذیه رنج میبرند است. زجه مادرانی است که پسران سالونک وار خود را در تیر اندازی نیروهای انتظامی از دست داده اند.درد و غم از دست دادن فرزند تنها نان آور خانواده.

جناب نماینده محترم تاکنون به این اندیشه رسیده اید که از مسولین نیروی انتظامی بپرسید آیا کسانی که هر روز در بلوچستان کشته میشوند همگی مشتی اشرار و دزد و راهزن هستند. تا کنون چشم بینایی خویش را به وضعیت کنونی و اسف بار بلوچستان گشوده اید.این همان بلوچستان پیشین و گذشته است که اگر امنیتی را میگفتند اینجا بود و بس.

اهل اینجا هستید به اینجا برمیگردید مطمئن باشید.

امروزه تنها خبری که از بلوچستان به گوش میرسد و یادر خبری از آن یاد میشود کشتن اعدام کردن ودستگری چند نفر است. و حال هم بهانه ای جدید در دستگیری مردم بی گناه جوانانی که تا کنون حتی ممکن است که چشمشان به این دنیایی بیکران گشوده نشده باشد.به اتهام همکاری با جنبش ... آیا این افراد اتهامشان مشخص است آیا در دادگاهی مدنی متهم به این گناه میشوند و یا در درک نازک اندیش کسانی که دیروز خواب قدرت را هم نمی دیدند و امروز بر مسند امارت این سرزمین تکیه زده اند. در گوشه گوشه بلوچستان صدای ناله ماردان و زنان و کودکانی به گوش میرسد که از درد از دست دادن فرزندانشان شوهران و پدرانشان ناله و نفرین میکنند ایا شما راهی برای گریز از آه این افراد دارید.باور کنید که بلوچ بودنمان هم جرم شده است همچون که درگذشته مذهبمان گوشه ای از دلایل مجرمیتمان بوده است.

هیچ کسی قصد دراز کردن انگشت اتهام به سوی شما ندارد هیچ کسی قصد اهانت به ساهت مبارکتان را ندارد. اما این مردم درد دارند و شما را را منتخب قرار دادند تا از دردشان از رنجشان و از مشقت گران این این زندگی بی ارزش سخن بگویید و دفاع نمایید. شما را به صدارت امر رسانیده اند تا وضعیت سرزمینشان را برای کسانی که حتی در خواب هم بلوچستان را ندیده اند و تنها شنیده اند که بلوچستان نامی در شرق ایرن وجود دارد که کورسوی نوری هم از آن بلند نمیشود مردانی که خشم و کینه بدل دارند و اشرار صفت و قچاقچی وار گزران زندگی میکنند کسانی که تشخیصشان از ایرانی و افغانی بودن سخت است بازگو نمایید تا پنبه کهنه ای را که دست به دست گردانیده و درگوشهایشان فروکرده اند را در بیاورند.

شما اگر یار هستید به داد مردم شهرتان برسید که در مسلخ تنها بیمارستان شهرتان به اتهام هیچ به قربانگاه کشیده میشوند. مردمانی که واهمه شدید از ورود به بیمارستان از حیث وجود پزشکانی که برای بیمار کردن بیشترشان جیب طمع دوخته اند. به داد آن جوانی برسید که نامه ای نوشت برایتان که برای دو بخیه انگشت دختر خردسالش با دفترچه بیمه صدها هزار تومان از او طلبکار شدند.و هنگامی که از سوز این همه ناانصافی صدایش را بلند کرد راهی و جایی جز زندان پناه او نبود.یا از کسانی که با تاراج سرمایه مردم شهرتان جاده ای ساخته اند که قتلگاه شهروندان سروانی گشته است که هر سال میبایست ۵۰ تا ۶۰ نفر در این جاده کشته شوند... اینها یک نکته بود دو مثال اما رنج مردم بلوچستان هزاران هزار نکته است و بی حساب ...

جناب مکرم اینجا و این سخنان نه دشمنی است و نه اهانت نه ناروای و نه دروغ. بلکه خود شما هم میداند ولی افسوس یا چشمانمتان را بسته اید یا دیگر چون از بلوچستان درو هستید صدای مردم را نمیشنوید.


حزب مردم بلوچستان  Balochistan People’s Party  بلوچستانءِ اُستمانءِ گــَل

مذاكره اري يا خير


با سلام بر مجاهدان راه حق بي مقدمه اغاز مي كنيم عزيزان بر هر كسي كه با دشمن مي جنگد واجب است كه شناخت كامل و همه جانبه از اوداشته باشد ؛بفهمد كه او چه فكر مي كند؛چه نقشه اي مي كشد وچگونه ان را به مرحله اجرا مي گذارد واز چه مردمي كمك مي گيرد و ازچه وسايلي استفاده مي كند ؛قدرت وتوان داخلي وخارجي ان چقدر است وديگر مسائلي كه دشمن را ظاهر مي كند وحقيقت ان را براي ما نشان مي دهد ما مي دانيم كه در عصر حاضر جمهوري به ظاهر اسلامي با استفاده از سازمان امنيت ملي و دستگاههاي اطلاعاتي؛و موسسات خبري و امنيتي متعدد مي كووشد تا انجا كه مي تواند راجع بع دشمنانش اطلاعات كسب كند؛اطلاعات تاريخي ؛جغرافيايي ؛مادي؛بشري ؛سياسي؛اقتصادي؛اجتماعي ؛فرهنگي ؛فكري ؛روحي ؛ تا از اين رهگذر برنامه خود را بر اساس علمي درست و محكم طرح ريزي كند پس ايا ما انطور كه دين و مصلحت و موجوديتمان اقتضا مي كند دشمن خود را شناخته ايم .
ما چرا نتوانسته ايم رفتار مناسبي با دشمن خود داشته باشيم چون نقاط قوت ان را نفهميده ايم تا به ان نزديك نشويم و همچنين نقاط ضعف ان را نشناخته ايم تا از انجا ان را مورد هجوم قرار دهيم در واقع صادقانه نكوشيده ايم تا شخصيت دشمن را بشناسيم طبيعي است كه بر اثر گذشت زمان اطلاتعات ما راجع به وي كمي بيشتر شده باشد ولي ما هنوز انطور كه بايد دشمنمان را بشناسيم انرا نشناخته ايم عزيزان در طي اين 28 سالي كه از عمر اين انقلاب شوم مي گذرد اهلسنت بالخصوص قوم بلوچ با سياست سكوت ودر مضع ضعف قرارگرفته شدن از طرف علما و ريش سفيدان هزينه هاي سنگيني را متقبل شده اند هزينه هايي كه زبان شايد از گفتن ان قاصر باشد؛اعدام صدها نه بلكه هزاران جوان بيگناه به بهانه هاي واهي در دادگاه هايي كه صلاحيت انها زير سوال ميباشد ؛ تضيع حقوق شهروندان بلوچ و ايجاد تبعيض و قرار دادن قوم بلوچ به عنوان شهروند درجه دو ؛شهيد نمودن بسياري از علما ؛تخريب مساجد وتيراندازيدر مساجد كه منجر به كشتار طلاب بيگناه شد؛سرازير نمودن افراطيون تشيع و سرمايه هاي نامشروع در مناطق محروم جهت تغيير مذهب مردم؛در خفقان قرار دادن حوزه هاي علميه ؛بمبارانهاي مناطق مختلف بلوچستان ؛بي حرمتي به زنان وكودكان ؛عدم ارائه برنامه اقتصادي جهت سوء استفاده از اين خلا ء و كشتار جوانان بيگناه كه غم نان و بزرگترين دغدغه زندگيشان مي باشد ؛درگير نمودن طوايف مختلف با يكديگرو اتش زدن بر دامنه اختلافات قومي جهت بابودي اقوام با سياست مصلح نمودن طوايف مختلف وسوء استفاده از نقاط ضعف طوايف؛ از بين بردن انگيزه تحصيل در بين جوانان ودر نتيجه عدم پرورش و رشد متخصصين در رشته هاي مختلف با استفاده از سياست تبعيض در استخدامها و بحث در دانشگاهها ؛فرستادن سرباز معلم ديپلمه به مناطق بلوچستان جهت تدريس ؛داير ننمودن يك چهار ديواري به عنوان كلاس درس ودر نهايت سركوب اقتصادي؛فرهنگي ؛مذهبي مردم تنها گوشه از جنايات اين رژيم در مناطق اهل سنت به ويژه منطقه بلوچستان مي باشد اري عزيزان رژيم هشت پا صفت كه به هيچ معاهدهومباني انساني پايبند نيست امروزه در سياست داخلي و خارجي خود با شكست مواجه شده و به دنبال تضمين گرفتن از داخل و خارج براي بقاء خود ميباشد سكوت در اين مناطق به نفع رژيم و ادامه پياده كردن سياست ارعاب و سركوب را به دنبال دارد و اما مذاكره با چنين رژيمي توسط ريش سفيدان و معتمد&